بسم الله الرحمن الرحیم
سبزیم که در مسیر باران هستیم ؛ موجیم که در یاد بهاران هستیم
کوهیم که از داغی دلشوره ما ؛ یک لرزه ی افتاده به دوران هستیم
‏نمایش پست‌ها با برچسب اخــبار. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اخــبار. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ بهمن ۱۸, یکشنبه

آرام آرام همه سبز میشوند

دهه فجر همه اش سبز میشود.
در این روزهای قشنگی که همه میخواهند مهربان شوند.
خیابان آزادی محل قدم زدن سبزها شده است.
همه آماده میشوند برای 22بهمن.
و الله اکبر سبز شب آن.



جنبش را بیشترش کن





اخیرا حوزه هنری یک نمایشگاه کاریکاتور در بهشت زهرا برگزار کرده است که دید این حزب اللهی های عزیز را باید به جنبش سبز از همین جا فهیمید.
و بذر نفرتی که در جامعه میکارند. و البته جوابی که دریافت خواهند کرد.
به تصاویری از این نمایشگاه نگاه کنید.



۱۳۸۸ دی ۲۳, چهارشنبه

سکوت نکردیم؛ خیانت نکردیم


بر روی آن جعبه زردرنگ اداره برق، نوشته شده بود: "سکوت هر مسلمان، خیانت است به قرآن"
و این لحظات ظهر عاشوراست که در فیلم مىبینید.
دیدید سکوت نکردیم؟
دیدید اهل خیانت نیستیم؟

۱۳۸۸ دی ۲۱, دوشنبه

این نامه مرهمی گوارا بود

ساعاتی پیش، مهدی کروبی نامه بسیار مهمی را منتشر کرد. به نظر مىرسد هر چه بیانیه هفدهم موسوی دلهای سبز را آرزد، این نامه مرهمی گوارا بود.
این نامه به این شرح است:


ملت آزاده وعزادار ایران

آنچه در عاشورای حسینی بر این ملک و دیار رفت، مایه نگرانی و آزردگی هر انسان آزاده و مسلمانی بود؛ آنچه از خشونت عریان به چشم دیدیم و آن کشتار بیرحمانه چیزی نبود که بتوان از کنار آن به راحتی گذشت.خشونت برخی نیروهای حافظ امنیت و ارزان شدن جان آدمیزاد بدانجا رسیده است که در ظهر عاشورا در جمهوری اسلامی ایران با خودرو انتظامی ، مردم زیر گرفته میشوند و از بلندی پرتاب می گردند و سینه آنها را هدف گلوله قرار می دهند؛ لابد به آن دلیل که از رای خود پرسیده و صدایی برای حق خواهی بوده اند. و با این حال زبان ها را بسته می خواهند تا صدای دلخراش این جنایت به گوش ها نرسد. گویی که خدا ناظر بر این رفتارها نبوده است و آنچه بر عزاداران حسینی رفته را ندیده است. و گیریم که همگان را با ارعاب و تهدید به سکوت وادارند اما با فیلمها و تصاویری که جان دادن شیعیان حسینی در روز عاشورا را به تصویر می کشد و تصویری که به نام جمهوری اسلامی برای آیندگان به یادگار خواهد ماند چه می توان کرد؟ به راستی که بر این ماتم باید گریست.

حوادث بازداشتگاهها و ماجرای کهریزک و خشونت به زنان و دستگیری های فله ای و دادگاههای فرمایشی و ارعاب تئوریزه شده کم بود که دست آقایان به خون مردم در روز عاشورای حسینی نیز آغشته شد. طنز ماجرا اما آنجاست که طلبکار هم می شوند. دست پیش می گیرند مبادا که پس بیافتند. شب عاشورا به حسینیه جماران یورش می برند و با این حال از شکسته شدن حرمت امام و عاشورا نیز سخن می گویند. با چاقو و قمه به جان مردم در تهران و مشهد می افتند و بعد حکم محاربه برای دیگران صادرمی کنند. مواجب بگیران را به جان مردم می اندازند و مردم را فریب خورده و مزدور اجنبی می خوانند. منتقدان خود را منافق می نامند و کسی را روانه زندان می کنند که پدرش شهید مظلوم آیت اله بهشتی، قربانی منافقین بوده است. او را بازداشت می کنند آن هم در دانشگاه و در سر کلاس درس. البته آقایان حرمتی نیز برای دانشجو و دانشگاه باقی نگداشته اند و دانشگاه را پادگان کرده‌اند. دیدیم که چگونه در شانزدهم آذر ماه به دانشگاه قشون کشی کردند و دانشجویان را روانه زندان ساختند.

مردم ایران چه شیعه و چه سنی همواره احترامی خاص برای اهل بیت و مراسم مذهبی در ایران قائل بوده و هستند. آنچنانکه مسیحیان نیز در عاشورای حسینی نذر و نیاز خود را ادا می کنند و بی حرمتی به عاشورا در مملکت ما امری بی سابقه بوده است. البته شکستن حرمت عاشورا اگر از کسی سرزده باشد نیز محکوم است و پرواضح است که ارتکاب چنین اتهامی باید در دادگاه صالح رسیدگی ومطابق قوانین کشور مرتکبین مجازات گردند اما آقایان به عینه حرمت عاشورا را شکسته اند و با این حال مردمی چنین نجیب را به شکستن حرمت عاشورا متهم می کنند؛ انگار ندیده اند که شهیدان ما در عاشورای امسال لباس سیاه بر تن داشتند. گناهی را با گناه دیگر می شویند و یک دروغ را با دروغ دیگر تکمیل می کنند. گویا برای هدفی مقدس می توان دروغ را بر دروغ انباشت. آقایان از اندیشه ماکیاولی تنها همان جمله را خوب آموخته اند که هدف وسیله را توجیه می کند. دروغ می گویند اما تا به کی؟

همه اینها را انجام می دهند و جالب است که آنقدر احساس ترس و تنهایی می کنند که علما و چهره ها را در تنگنا قرار می دهند تا بیایند و با مظالم شان همراه شوند. امامان جمعه را بسیج می کنند تا در حرکتی هماهنگ به میدان بیایند و منتقد معترض را محارب بخوانند و راه را برای یک سناریوی از پیش طراحی شده دیگر بگشایند. معنای همه چیز وارونه شده بود که محارب نیز بر آن افزوده شد. نمی دانستیم که طلب کردن رای خود و اعتراض به دزدی سیاسی نیز از نگاه آقایان مساوی با محاربه و مصداق مفسد فی الارض است. تقسیم مردم به شهروند درجه یک و دو و خس و خاشاک کم بود که مردم را بزغاله و گوساله نیز نامیدند. مرحبا به این جسارت و بی پروایی!

خدایا تو شاهد باش که برای چهار روز حکومت چه آبرویی از اسلام و انقلاب بردند و چه ارزان موجبات تنفر مردم از روحانیت را فراهم کردند. خدایا تو شاهد باش که چگونه یک جدال سیاسی را به یک جنگ مذهبی تبدیل کردند تا بتوانند به نام دین، حق خواهی سیاسی مردم را سرکوب کنند. کار ما بدانجا رسیده است که یک گروه سیاسی به نام جامعه مدرسین اطلاعیه می دهد و یک مرجع عالیقدر، آیت الله العظمی یوسف صانعی را از مرجعیت سلب می کند. جامعه مدرسین فعلی گویا تصور می کند از همان جایگاهی رفیعی برخوردار است که جامعه مدرسین پیش از انقلاب و در ابتدای انقلاب برخوردار بود. برخی از اعضای تازه به دوران رسیده جامعه مدرسین در غیاب اساتید گرانقدر بر این خیال خام‌اند که یک مرجع را با یک اطلاعیه می توان از مرجعیت به در کرد. در حکومت اسلامی به مسجد و منزل و مدرسه عالم مجاهد آیت الله علی محمد دستغیب به خاطر اظهار نظری حمله ور میشوند و مردم را با توسل به زور از مسجد بیرون و خانه خدا را پلمپ می کنند. به نام مذهب، حکومت می کنند و با این حال چنین آبرو از مذهب می برند.

در این آشفته بازار اگر چهره ای همچون جناب آقای میرحسین موسوی نیز نجیبانه پیشنهادهایی را برای عبور از بحران پیشنهاد می کند پاسخ او هتاکی و توهین هایی است که از هر سو سرازیر می شود. گویی برخی از دست اندرکاران امور نه تنها تمایلی به آرامش ندارند که نان خود را در تنور بحران و آشوب و سرکوب می بینند و راه توفیق خود در قدرت را صرفا با وجود چنین شرایطی گشوده می یابند و بحران را با بحرانی دیگر پیوند می زنند. حال آنکه خروج از بحران در گرو اجرای کلیه اصول قانون اساسی است ؛ امری که شرط اساسی آن استقلال قوه قضائیه و اجتناب از سیاست در امر قضاوت است؛ همچنان که امام بزرگوار نیز فرمودند “قوه قضائیه قوه ای است مستقل و هیچ مقامی حق دخالت در آن را ندارد” و “قضات نیز نباید گوش به هیچ کس بدهند”. ما کجا و توصیه حضرت امام کجا!

آری، عده ای بر این گمان اند که با بستن تمام روزنه های اصلاح و دربند کردن تمام اصلاح طلبان، چراغ اطلاح طلبی خاموش خواهد شد و پرچم مبارزه با دروغ و فریب بر زمین خواهد افتاد. من اما شهادت می دهم که ارعابها و تهدیدهای روزافزون، نه تنها مرا در پیمودن مسیری که در پیش گرفته ام سست تر نکرده که راسخ تر کرده است و به واسطه ایمانی که به راه خویش دارم خود و فرزندانم را آماده هر گونه مصیبتی نیز ساخته ام. به نظر اینجانب خروج از بحران دامنگیر فعلی توجه به موارد ذیل خواهد بود:

1- اعتراف و توبه ظالمان و بخشش مردم: آنانی که مسبب مظالم عاشورای حسینی و حوادث پس از انتخابات بوده اند باید توبه کنند نه آنهایی که برای احقاق رای خود شهید داده اند. آنهایی باید توبه کنند که چوب حراج بر ثروت ملی کشور زده اند و از کیسه مردم حاتم بخشی کرده اند و مردم را در فقر و تنگدستی رها کرده اند. آنهایی باید توبه کنند که افراد بی صلاحیت را تایید صلاحیت کردند و افراد واجد صلاحیت را رد و مردم را از حق انتخاب کردن محروم ساختن و برای تغییر رای مردم جواز صادر کردند و اعتراض مردم را با گلوله سرکوب نمودند. آنهایی باید توبه کنند که دانشجویان را از تحصیل محروم کردند و بی دانشان را بر صدر نشاندند. توبه ظالمان اولین راه بازگشت آرامش به کشور و تسکین دل های داغدیده است. مردم ایران اهل زیاده خواهی نیستند. توبه کنندگان را که به گناه خود اعتراف کنند خواهند بخشید اگرچه ظلم آنها را فراموش نخواهند کرد. نه کسی به دنبال انتقام است و نه انتقام گیری درمانی بر ظلمهای رفته بر مردم خواهد بود.

2- انحرافی که از انقلاب ایران صورت گرفته باید اصلاح شود. انقلاب را بی شک صاحبان قدرت منحرف کرده اند و نمی توان بار این انحراف را بر دوش مردم گذاشت. اصلاح این انحراف نیز تنها در گرو اجرای قانون اساسی و کنوانسیون های بین المللی است که ما آنها را امضا کرده و به اجرای آنها متعهدیم. آزادی مطبوعات و به رسمیت شناختن فضای نقد و نقادی، آزادی زندانیان سیاسی و حاکمیت حقوق ملت حرکت در مسیر اصلاحی است. نمی توان افراد را به صورت فله ای بازداشت و محاکمه کرد و بدون وکیل و هیات منصفه و به صورت غیرعلنی و در فضایی امنیتی و بدون رعایت اصول آیین دادرسی هر اتهامی را بر آنها بار کرد و با این حال دم از انقلاب و جمهوریت و اسلامیت نیز زد. انقلاب ما به انحراف رفته است و این انحراف تنها با به رسمیت شناختن آزادیهای مصرح در قانون اساسی اصلاح خواهد شد.

3- پرهیز از خشونت: احیای آزادی ها و مبارزه با استبداد را تنها با ابزار اصلاحات می توان پیش برد. ما معتقد به اصل ولایت فقیه و جمهوری اسلامی متکی بر آرای 98 درصدی هستیم نه جمهوری اسلامی ای که ارزشی برای رای مردم قائل نیست. بر این اساس ما معتقد به اصلاحات و مبارزه غیر خشونت آمیز برای بازگرداندن قطار انقلاب به ریلی هستیم که از آن خارج شده است. برای پیش برد مبارزه ای مسالمت آمیز نباید به دامان خشونت افتاد. اگرچه من اطمینان دارم که برخی از دست اندرکاران امور از افزایش خشونت استقبال می کنند چه آنکه آنها تنها در فضایی آکنده از خشونت است که می توانند راه را برای سرکوب بگشایند. از اینرو پرهیز از خشونت اصلی اساسی در حق خواهی اصلاح طلبانه ما بوده است و خواهد بود.

4- ریشه یابی و علت یابی حوادث اخیر: دستگاههای امنیتی بهتر است که به جای پروژه های نخ نما شده و اعتراف گیری های بی حاصل به دنبال ریشه یابی اتفاقات باشند؟ به فرض که مردم معترض رفتاری تندتر از انتظار نیز در روز عاشورا از خود نشان داده باشند باید به سراغ علت ها رفت نه نتیجه. کلام خداست که ” فریاد توام با تندی را دوست ندارد مگر آنکه فریاد مظلوم باشد”. اگر خشونتی از سوی برخی از مردم سرزده است باید دید که چه برخوردی با آن جمعیت میلیونی در بیست و پنجم خرداد که تنها شعارشان سکوت بود صورت گرفت که آنها چنین تغییر مشی داده اند؟ آیا اگر خشونتی از سوی برخی معترضین صورت گرفته باشد نتیجه خشونت برهنه و ظلمی نیست که بر آنها روا شده است؟ دستگاههای امنیتی به جای آنکه در توجیه حوادث و سناریوی ذهنی خود بر دایره بازداشت ها بیافزایند بهتر آن است که ریشه این مظالم و خشونت ها را شناسایی کنند؛ که از دیدگاه اینجانب ریشه این اتفاقات و مظالم و عصبانیت مردم نیز به انتخابات ریاست جمهوری 84 بر می گردد؛ انتخاباتی که نقطه آغازی در نادیده گرفتن رای و حق مردم بود.

5- من مهدی کروبی آمادگی خود را برای مناظره با هر نماینده ای از سوی حکومت اعلام می کنم تا مشخص شود که این انقلاب را چه کسانی به انحراف بردند و مسئول مظالم رفته بر مردم چه افراد و گروه هایی هستند. ما را منافق و فتنه جوی و وابسته به دولتهای غاصب وسلطه جو خوانده اند. شیوه ما البته این نیست که مخالف خود را منافق و ضدانقلاب و برگشته از اسلام بخوانیم. اما تنها یک مناظره واقعی که مردم نظاره گر مستقیم آن باشند روشن خواهد ساخت چه کسی با حق است و چه کسی بر حق؛ چه کسانی از منافع ملی، عزت و سربلندی مردم بزرگ ایران و آرمان های امام فاصله گرفته و چه کسانی هنوز بر آن آرمان ها پایبند هستند. در این میان داوران اصلی مردم خواهند بود و چه داوری بهتر از مردم.

مهدی کروبی
21 دی ماه 1388

۱۳۸۸ دی ۱۰, پنجشنبه

حرکت خودروهای زرهی سپاه به سمت تهران

خبرهایی مىرسد از آمادگی سپاه برای سرکوب سنگین تهران. و اینکه خودروهای زرهی به سمت تهران در حال حرکت است. ظاهرا آقایان مىخواهند موسوی را بگیرند. و برای شورش گسترده پس از آن، خودشان را آماده کرده اند.
پس ای سبزها!
هر که حاضر است برای آزادی جانش را بدهد؛ آماده شود.
ثابت کنید اینکه درباره تان مىگفتند "آنها یک مشت سوسول هستند که پای کولر و اینترنت نشسته اند" درست نیست. ثابت کنید اهل مجاهدت برای انسانیت هستید.
این روزها خبرها مىگوید تنی چند از دوستانتان که در روز عاشورا کنار شما حماسه مىآفریدند؛ به اعدام محکوم شده اند. شما در خانه بنشینید یا بیرون بیایید، دوستان تان را اعدام مىکنند. پس چرا راه آزادی را تنها بگذاریم؟
دشمن ملت، آشکارا آماده خون ریختن است. چرا در برابرش نایستیم؟ چرا او را به زمین نزنیم؟... چر؟
من اگر بنشینم، تو اگر بنشینی؛ چه کسی برخیزد؟
بیایید اگر قرار است کشته شویم، در راه آزادی باشد. ظلم و ستم را قبول نخواهیم کرد. بردگان فاسدان و خرافه پرستان بىشرمی نخواهیم شد که آشکارا و علنی، انسان و انسانیت و آزادی را زیر پا له کرده اند.
بیایید اگر قرار است بمیریم هم، آزاده بمیریم. تسلیم نشده، بمیریم. پُرشکوه بمیریم.
باور کنید که دیگر چنین مرگی نصیبمان نخواهد شد.
وعده ما در آسمان ها...
پیس سرور آزادگان، حـــســــیـــن...
دست ها را به هم بدهیم. و برای آزادی حرکت کنیم. و میدان را برای دشمن جنایت پیشه، سخت و سخت تر کنیم.
ما میلیون ها نفریم...
پس بگو:
یا حسین!... میرحسین!

زنده باد معاویه


یکی از اتفاقات رخ داده از سوی اوباشی که در روز چهارشنبه به خیابانها ریخته بودند؛ فحاشی های مختلف آنها بود. همان ها که در روز عاشورا با کمربند و کابل مردم را می زدند، اینکه آمده بودند تا راهپیمایی کنند و کینه های درونی خودشان را خالی کنند. همان ها که پای هیات رزمندگان ارضی، فحاشی و اوباش گری را آموخته بودند. و اینک آمده بودند تا به مردمی سماواتی فحاشی کنند.
تصاویر زیادی در اینترنت موجود است از پوسترها و قابهای عکسی که هیات رزمندگان منصور ارضی درست کرده بودند. کسانی که بیکاره هایی هستند که کارشان و تخصصشان غیر از حضور در نیروهای امنیتی، پوستر درست کردن و پارچه نویسی است.
اما یکی از این نوشته ها که بصورت کاملا غیر حرفه ای و مثلا بصورت مردمی درست شده بود، توجه ها را به خود جلب کرده است. کسی که روی یک مقوا نوشته: فلان خوردم که به موسوی رای دادم! (عـــکــــس)
حالا بد نیست به عکس دیگر این آدم در روزی که خواهران بسیجی جلوی سفارت انگلیس در حال نمایش "کشته شدن ندا" به دست نیروهای انگلیسی، بودند؛ نگاه کنید: (عـــکـــس)
ظاهرا همه نیروهای ولایت، دروغ توی خونشان است!
اختصاص به احمدىنژاد ندارد!!
زنده باد ابن زیاد!
زنده باد عمرعاص!
زنده باد معاویه!

با تشکر از این وبلاگ.

۱۳۸۸ دی ۹, چهارشنبه

عکسها چه مىگویند؟

تعدادی از لباس شخصىهای روز عاشورا؛ واقع در یکی از تقاطع های خیابان آزادی. با کیفیت بد عکس که از دور گرفته شده!
همین طور چند تا از پلیس ویژه.

عکس شماره 1

عکس شماره 2

عکس شماره 3

عکس شماره 4

عکس شماره 5

عکس شماره 6

عکس شماره 7

۱۳۸۸ دی ۴, جمعه

کار بالا مىگیرد

این شبهای تهران:

۱۳۸۸ آذر ۱۶, دوشنبه

آذرهای اهورایی

میرحسین موسوی به مناسبت 16 آذر و روز دانشجو، بیانیه شانزدهمش را چنین صادر کرد:

بسم الله الرحمن الرحیم

عید سعید غدیر را به ملت مسلمان ایران تبریک می‌گویم و از خداوند متعال نزدیک شدن به آرمان‌های صاحب غدیر را برای آنان و تمامی مسلمانان جهان مسئلت می‌کنم. در این عید شیعیان برای هم برکت و بهروزی آرزو می‌کنند و از یکدیگر تحفه‌هایی را می‌طلبند که به تحقق چنین آرزوهایی کمک کند و متضمن سرانجامی نیکو برای ملت و کشور خصوصا در شرایط بحران‌زده کنونی باشد. چنین انتظاری از ما نیز هست و حتی اگر این انتظار وجود نداشت برآورده کردن آن وظیفه‌ای بر عهده ما بود. برای این منظور کاری که از ما برمی‌آید صمیمیت در خیرخواهی است، حتی اگر آن را نپذیرند، و پایداری در دوراندیشی است، حتی اگر چنین نامی بر آن نگذارند. خطرهایی بزرگ‌تر از آن در پیش است که چه ما و چه دیگران از خویشتن یاد کنیم و واقعیت‌هایی سترگ‌تر از آن در برابر قرار دارند که با نادیدن ناپدید شوند. با استمداد از لطافتی که فضای عید ایجاد کرده است و با استفاده از فرصتی که روز شانزدهم آذر به وجود می‌آورد چه چیز بهتر از پرداختن به آنچه می‌تواند داروی درد امروز باشد؛ دارویی که الزاما تلخ نیست، اگر پیشداوری‌ها را کنار بگذاریم.

روز دانشجو در پیش است. در تاریخ معاصر ما جنبش دانشجویی همواره نوعی پرچم و گواه برای حرکت مردم بوده است. در روزهای تلخ بعد از کودتا و در تاریک‌ترین برهه از تاریخ ملت ما، زمانی که همه آرزوها برباد رفته به نظر می‌رسید آنچه در شانزدهم آذر ۱۳۳۲ روی داد شاهدی بود که معلوم می‌کرد روح مردم و خواسته‌های تاریخی‌شان هنوز زنده است. آن «سه قطره خون» و آن «سه آذر اهورایی» که روز دانشجو را پایه گذاشتند، اگر پس از نیم قرن هنوز از تازگی، درخشندگی و اهمیت برخوردارند، به خاطر آن است که نسبت به وجود و حیات واقعیتی عظیم‌تر در جان مردم شهادت ‌دادند. این گواهی در سال‌ها و نسل‌های پس از آن نیز از سوی جنبش دانشجویی ادامه داشت و هنوز ادامه دارد. جامعه به دلایل بسیار گرایش‌های در حال تکوین در بطن خویش را پیش چشم کسانی که تنها به ظاهر آن می‌نگرند نمایان نمی‌کند. دگرگونی‌های بزرگ معمولا متهمند که یک‌باره روی می‌دهند و از بازیگران سیاسی فرصت هماهنگ شدن با خود را دریغ می‌کنند. البته در حقیقت هیچ تحولی دفعتا تحقق نیافته است؛ تنها بروز و ظهور تغییرهاست که شکلی دفعی دارد. در چنین شرایط گواهانی که از اعماق ناپیدای جامعه خبر می‌دهند به راستی ارزشمندند.

جنبش دانشجویی در تاریخ معاصر ما همواره حاوی ‌گزارش‌هایی از شکل‌گیری جریان‌های عمیق سیاسی و اجتماعی در متن جامعه بوده است. این نقشی است که اگر حاکمان با درایت برخورد می‌کردند می‌توانست و می‌تواند برای عبور کم‌هزینه به سمت توسعه و پیشرفت بیشترین بهره‌ها را برساند، اما آنان خشمگینانه این نشانگر ذی‌قیمت را می‌شکنند؛ آنان دوست دارند به خود تسلی دهند که حرکت‌های دانشجویی جز غوغای چند جوان پرسروصدا نیستند که اگر خاموش شوند صورت مسئله از اساس پاک خواهد شد؛ داستانی تکراری از انکار واقعیت‌ها و تلاش برای تولید و تفسیر اطلاعات مطابق میل دولتمردان که تقریبا هیچ عهد تاریخی بدون شمه‌ای از آن پایان نیافته است. ان هولاء لشرذمه قلیلون، (گفتند که) اینها گروهی ناچیزند (به قول امروزی‌ها خس و خاشاکی بیش نیستند)، و انهم لنا لغائظون، و آنها ما را به خشم می‌آورند، و انا لجمیع حاذرون، و ما همگی در آماده‌باش به سر می‌بریم، فاخرجناهم من جنات و عیون، پس خداوند آنان را از باغ‌ها و چشمه‌سارها بیرون کرد، و کنوز و مقام کریم، و از گنج‌ها و از جایگاه دلپسند.

چه تلخ است اگر پس از این همه عبرت‌های دور و نزدیک مشابه این خطا هنوز در رفتار کسانی دیده ‌‌شود؛ آنهایی که اصرار دارند بگویند مردم دیگر ساکت شده‌اند و فقط دانشجویان مانده‌اند؛ در دانشگاه‌ها هم فقط تهران ناآرام است، از تهران هم فقط دانشگاه‌های مادر هیاهو می‌کنند، آنجا هم کانون جنبش و جوشش، چند نفر جوان غریبند که اگر آنها را به اخراج از خوابگاه و محرومیت از تحصیل تهدید و محکوم کنیم داستان تمام می‌شود. خوب! تمام این کارها را کردید، پس چرا داستان تمام نشد؟ زیرا حرکت دانشجویی گواه بر واقعیت‌هایی بزرگتر از خویش است. ای کاش قدر آن را می‌دانستند، از پیش‌آگهی‌هایی که درباره تحولات دور و نزدیک می‌دهد درس‌ می‌گرفتند و خود را با این تغییرات هماهنگ می‌کردند، خصوصا اینک که دانشجویان نه مستوره‌ای کوچک از مردم، که یکی از وسیع‌ترین و فعال‌ترین قشرها را تشکیل می‌دهند. درحال حاضر از هر بیست ایرانی یک نفر دانشجوست. متصدیان امور اگر پیش از این به نقش آنان به عنوان گواه فردا توجه کرده بودند اینک در چنین بحرانی قرار نداشتند.

البته این یک قاعده دوسویه است. حرکات دانشجویی هم به اندازه‌ای که از تمایلات واقعی جامعه خبر بدهند نیرومند و ریشه‌دارند، زیرا قدرت نهادهای اجتماعی در گرو پایبندی به ضرورتی است که آنها را ایجاد و ایجاب می‌کند. نسل ما آن زمان که در حرکات دانشجویی شرکت داشتیم به روشنی می‌دید که پیوند با متن جامعه تا چه حد در توانایی‌هایش موثر است. در آن زمان گرایش‌های بسیاری میان دانشجویان به چشم می‌خورد. اگر انجمن‌های اسلامی از همه قوی‌تر بودند به خاطر آن بود که از واقعیت‌‌های اجتماعی بیشتر نمایندگی می‌کردند.

بسیاری از فعالان دانشجویی امروز، گردانندگان فردای جامعه خواهند بود و این دلیلی مضاعف است تا مظهریت از واقعیت‌های اجتماعی را از دست ندهند . قدرت و سرزندگی آنها در گرو این رمز است. راز موفقیت سیاستمداران نیز همین است. آنها تا اندازه‌ای که بتوانند خواست‌ها و تمایلات جامعه را بشناسند و با آنها منطبق شوند، بلکه تجلی و گواه آنها قرار بگیرند، قادرند به کشور خود خدمت کنند، یا لااقل قدرتمند باقی بمانند. و این تصور که کسی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تواند به رغم گرایش‌های مردم بر آنان حکومت کند بیشتر از یک توهم نیست. حتی زمانی که یک دولت موفق می‌شود با تکیه بر نیروی سرکوب موجودیتش را حفظ ‌کند فی‌الواقع از انطباق خود با آمادگی جامعه برای تمکین در برابر زور ارتزاق کرده است، گرچه این تمکین هم تا ابد نمی‌پاید.

جامعه ما اینک شگرف‌ترین تحولات را تجربه می‌‌کند؛ بعد از حوادثی که چند ماه گذشته به خود دید کیست که بتواند این حقیقت را انکار کند؟ ماهیت دقیق این دگرگونی چیست؟ این بزرگترین سوال برای ما و برای مخالفان ماست. آنان نیز اگر بدانند که چه رویداد عظیم و مبارکی در راه است، کلاه‌خودها و چوب‌دستی‌هایشان را کنار می‌گذارند و به دنبال ابزارهایی برای پرستاری از این گیاه پاک که در خاک ما جوانه زده است می‌روند.

در میان زیبایی‌های بسیاری که روزهای پیش از انتخابات را نورانی می‌کرد زیباترین پدیده جمع شدن مردمی از سلیقه‌های گوناگون گرداگرد هم بود. آنها برای آن که به این کار موفق شوند تفاوت‌ها و تنوع‌هایشان را کنار نمی‌گذاشتند، بلکه به رسمیت می‌شناختند. کسی لازم نمی‌دید که برای شرکت در این یکرنگی هویت خویش را از دست بدهد و دیگری شود. در آن یگانه‌شدن‌ها حظی وجود داشت که فطرت‌هایمان می‌پسندید. آن زنجیره‌های سبز انسانی که شهرهای ما را فرا گرفت نمایشی تهی از حقیقت نبود. قرار نبود بعد از آن که از پل گذشتیم به سرنوشت یکدیگر اهمیت ندهیم و جان‌‌هایمان نمی‌خواست که پس از چشیدن طعم آن یگانگی از نو پراکنده شویم. چنین چیزی بدون تردید نشانه‌ای از طلوع بزرگی و رشد در حیات یک ملت است.

بزرگی یک ملت در ثروتمند بودن یا قدرتمند شدن نیست؛ اینها فقط بخش کوچکی از آثار آن است. بزرگی یک ملت در عظمت جان اوست. بزرگی به آن است که بتوانیم امور ظاهرا ناسازگار را با هم داشته باشیم. خانه کوچک مکانی است فقط برای «من»، اما در خانه بزرگ برای دیگران هم جا وجود دارد. کارفرمایی که جانش کوچک بود فکر می‌کرد جز با تجاوز به حقوق کارگران نمی‌تواند مالی بیندوزد، حال آن که کارآفرین بزرگ تنها راه سود بردن را سود رساندن می‌بیند. همین‌گونه است تفاوت کارگر کوچک و کارگر بزرگ. به هزار دلیل تنها راه بهره‌مند شدن این است که همه با هم بهره‌مند شوند، اما کسانی که کوچکند ظرفی ندارند که در آن دیگری هم بگنجد. همچنین است تفاوت دینداری که بزرگ است و دینداری که کوچک است. دیندار بزرگ امام صادق (ع) است که در خانه خدا می‌نشیند و با منکر خدا حکیمانه گفتگو می‌کند. حقیقت خانه خدا همان قلب اوست که برای همگان جا دارد و برای همه حق قائل است؛ حق زیستن، حق شنیدن، حق برگزیدن، حق اشتباه کردن، حق بزرگ بودن. آری بزرگ بودن، و الا بزرگ به کوچک چه کار دارد؟ غیردیندار را در جایگاهی می‌بیند که می‌تواند به زیبایی‌های دین رو کند، اگر نتوانسته‌ است حقیقتی را بیابد احتمال درک آن را از سوی دیگری نادیده نگیرد، یا می‌تواند کوچک باشد و هر چیزی را که نچشیده است انکار کند؛ هر چیزی را که درک نمی‌کند ترک کند و بی‌آن‌که بنشیند و برای فهمیدن گوش بدهد، عقاید دیگران را بی‌اساس بخواند.

ملت ما اینک دارد نشانه‌های بزرگی خود را به نمایش می‌گذارد؛ آن تحول شگرفی که جامعه ما در تکاپوی تجربه آن است این است. البته چیزی که اهمیت دارد خود این بزرگی است و نه نشانه‌های آن. نشانه‌هایش را باز می‌گوییم تا خود آن را باور کنیم که چونان بهار از راه می‌رسد و حیات ما را دیگرگون می‌کند؛ تا به مبارکی آن ایمان بیاوریم و از تغییراتی که ایجاد می‌کند نترسیم. این همان رشدی است که انقلاب ما به امید آن بنا نهاده شد. چندی گذشت و از آن غافل شدیم، ولی پروردگارمان غافل نشد. بذری را که سی سال پیش از این با هزار امید در خاک خود کاشته بودیم پرورش داد تا اینک که جوانه‌هایش را پیش‌رویمان قرار داده است.

نشانه‌های بزرگی یک ملت شبیه به صفاتی است که از یک انسان رشید انتظار می‌رود. کسی که آرمان ندارد هیچ نمی ارزد، اما کیست که بتواند در عین آرمان‌گرایی ارتباط خود را با واقعیت‌ها از دست ندهد؟ یک انسان رشید؛ و یک ملت بزرگ. اگر مردم علیرغم تمامی صحنه‌های تلخی که در این چند ماهه دیده‌اند همچنان اجرای بدون تنازل قانون اساسی را شعار محوری خود می‌دانند به آن خاطر نیست که اگر چیز دیگری بخواهند به آنها داده نمی‌شود. تنها و تنها حکمت و واقع‌بینی مردم بود که اجازه نداد رفتار زشت حاکمان به واکنش‌های عصبی و لجام‌گسیخته بیانجامد.

به عنوان مثالی دیگر صفت شجاعت را در نظر آورید. شهامتی که یک انسان رشید (مثلا یک پدر در دفاع از فرزندش) نشان می‌دهد همراه با هیاهو نیست، مانع از دوراندیشی و مستلزم قبول هزینه‌های بی‌دلیل نیست، اما هول‌انگیزتر و اثرگذارتر از زور بازوی دیگران است. آیا مشابه این کیفیت‌ را در شجاعتی که مردم ما به نمایش می‌گذارند مشاهده نمی‌کنید؟

به عنوان مثالی دیگر انعطاف یک انسان رشید به معنای وادادگی نیست، بلکه بدان معناست که او برای رسیدن به مقصود خود پر از راه‌حل‌های گره‌گشاست. در طول شش ماه گذشته هر روز روزنه‌هایی که مردم می‌گشودند بسته می‌شد و آنان هربار بدون آن که به رودررویی کشیده شوند یا آرمانشان را کنار بگذارند راه‌‌‌‌حل‌های جدید خلق می‌کردند.

به عنوان مثالی دیگر به صبر و متانتی که در حرکت مردم وجود دارد نگاه کنید؛ خواسته‌هایشان را چنان با حوصله‌ای زندگی می‌کنند که گویی می‌توانند صد سال آنها را زندگی کنند؛ حوصله‌ای که مخالفانشان را خسته کرده است، حوصله‌ای که از رشد حکایت می‌کند.

و به عنوان مثالی دیگر انسان رشید کسی است که اعتماد به نفس دارد؛ یعنی نسبت به ارزش‌های وجودی خود آگاه است. برای زمانی طولانی ما این‌گونه نبودیم. سرهای ما فروافتاده بود. دو قرن وابستگی خودباوری را از ملت ما گرفته بود، تا این که انقلاب ترمیم این باروی فروریخته را آغاز کرد. ولی آیا بلافاصله به این هدف رسیدیم و عمق روح خود را از آن لطمه‌های تاریخی پاک کردیم؟ پس چرا وقتی هنرمندانمان در جهان مورد تحسین قرار می‌گرفتند متعجب می‌شدیم؟ انگاری احتمال هم نمی‌دادیم که از ایرانی هنری سر بزند، یا اگر بدبین بودیم بی‌باور به آن که ممکن است کمترین نکته قابل‌ستایشی در ما وجود داشته باشد به دنبال ردپای توطئه می‌گشتیم. آیا اگر یک انسان رشید هم مورد تحسین قرار گیرد این‌گونه واکنش‌ نشان می‌دهد؟ یا او از فضائل خویش آگاه است، به قدری که تمجید‌ها نه جانش را ذوق‌زده می‌کند و نه مسیرش را تغییر می‌دهد. در چند ماه گذشته ملت‌ها ایرانیان را بسیار ستودند، اما واکنش مردم ما را در مقابل این تحسین‌ها با گذشته مقایسه کنید تا ایمان بیاورید که جان جامعه ما دارد نشانه‌های عظمت را تجربه می‌کند.

در سند چشم‌انداز بیست ‌ساله آمده است که ایران باید در سال ۱۴۰۴ قدرت اول منطقه باشد. آیا قرار است در آن سال ما به منطقه و جهان راست بگوییم که قدرت بزرگی هستیم یا دروغ بگوییم؟ ‌آیا قرار است در حالی که هنوز بزرگ نشده‌ایم لباس‌های بزرگ بپوشیم تا عظیم به نظر برسیم؟ آیا قرار است در سطح کشورهای منطقه طرح‌های عمرانی نیمه‌کاره افتتاح کنیم، یا سفرهای شکست‌خورده‌مان را با امدادهای رسانه‌ای پیروزی بنامیم، یا خود را کانون دائمی جنجال‌ها قرار دهیم، یا با تحقیر دیگران و توهین به آنان ادعای عظمت کنیم؟ یا قرار است واقعا قدرتمند باشیم؟ این سوال را از آنجا می‌پرسم که یک کشور تنها زمانی بزرگ است که ملتی بزرگ داشته باشد.

دعایمان مستجاب شد و ملت با تکیه بر زانوان خود به بلوغ و رشدی که شایسته او بود رسید، منتهی مشکل آن است که یک ملت بزرگ نمی‌نشیند تا در روز روشن رایش را ببرند و هیچ نگوید. یک ملت بزرگ انتخابات درجه دو انتصابی را تحمل نمی‌کند. وقتی که یک ملت بزرگ می‌شود دیگر خدمتگزارانش اجازه ندارند به او بگویند چه باید بخورد و کجا باید برود و چه کسی را برگزیند و به چه چیز و چه کس اعتماد کند. یک ملت بزرگ از شورای نگهبان انتظار دارد آنها را قانع کند که تقلبی در انتخابات روی نداده است، نه آن که تنها یک ادعا پیش رویشان بگذارد و ادعای خود را باطل کننده انبوهی از مشاهدات و مستندات بداند.

از ما می‌خواهند که مسئله انتخابات را فراموش کنیم، گویی مسئله مردم انتخابات است. چگونه توضیح دهیم که چنین نیست؟ مسئله مردم قطعا این نیست که فلانی باشد و فلانی نباشد؛ مسئله‌ آنها این است که به یک ملت بزرگ بزرگی فروخته می‌‌شود. آن چیزی که مردم را عصبانی می‌کند و به واکنش وا می‌دارد آن است که به صریح‌ترین لهجه بزرگی آنان انکار می‌شود.

مگر نمی‌خواهید که ما نباشیم و شما باشید؟ راهش توجه به این واقعیت است؛ مردم با زید و عمرو عهد اخوت ندارند و آن کسی را بیشتر می‌پسندند که حق بزرگی آنان را کامل‌تر ادا کند. این مسئله‌ای است که توجه به آن نه فقط گره انتخابات، که هزار گره دیگر را نیز می‌گشاید. و اگر بنا باشد حل نشود آرزو کنید که دامنه‌های مشکل در یک انتخابات، محدود بماند.

برادران ما! اگر از هزینه‌های سنگین و عملیات عظیم خود نتیجه نمی‌گیرید شاید صحنه درگیری را اشتباه گرفته‌اید؛ در خیابان با سایه‌ها می‌جنگید حال آن که در میدان وجدان‌های مردم خاکریزهایتان پی در پی در حال سقوط است. ۱۶ آذر دانشگاه را تحمل نمی‌کنید. ۱۷ آذر چه می‌کنید؟ ۱۸ آذر چه می‌کنید؟ چشمانی را که در صحن دانشگاه به رزمایش‌های بی‌فایده افتاده و آنها را نشانه ترس یافته چگونه تسخیر می‌کنید؟ اصلا همه دانشجویان را ساکت کردید؛ با واقعیت جامعه چه خواهید کرد؟

اینها سخنانی است که ما از روی خیرخواهی می‌گوییم و شنیده نمی‌شود. اگر می‌شنیدند راه پیروزی خیلی نزدیک می‌شد؛ آن پیروزی را می‌گویم که عبارت از غلبه یک حزب نیست، بلکه فراگیر شدن بلوغ یک ملت است؛ آن پیروزی که انسان‌ها را همچون جوانه‌های یک مزرعه یکی یکی و گروه گروه بزرگ می‌کند و بی آن که لازم باشد هویت خود را از دست بدهند سبز می‌کند، تا جایی که خود زندانبان از کارهایی که می‌کند خجالت بکشد.

اخیرا شنیدم بسیج دانشجویی یکی از دانشگاه‌ها در مراسم خود برای مخالفان هم فرصت سخن گفتن قرار داده است؛ این یک شروع خوب است. یا شنیدم که در عید غدیر مخالفان مردم به یکدیگر شال سبز هدیه می‌دهند. از دیدگاهی که این همراه شما می‌نگرد این را بزرگترین عیدی است. زیرا این ما نبودیم که سبز را انتخاب کردیم، بلکه سبز بود که ما را برگزید. آیا ممکن است که این رنگ، برادران ما را نیز برگزیند؟ آری ممکن است، زیرا ذی‌جود کسی است که به حیله حیله‌زننده نگاه نمی‌کند، و راه سبز شدن بر هیچ کس بسته نیست.

میر حسین موسوی

۱۳۸۸/۰۹/۱۵

۱۳۸۸ آذر ۱۵, یکشنبه

روزگار عچیب

چندی قبل بود که نشریه ای به اسم "موعود" چاپ مىشد. از سوی برادارن شفیعی سروستانی. نوع تحلیل های هذیان گویانه ای که در این نشریه وجود داشت، پس از حمله آمریکا به عراق، به اوج خود رسید. و یکی از آن تراوشات ذهنی این بود که آمریکا فهمیده امام زمان دارند ظهور مىکنند؛ پیش دستی کرده آمده عراق را بگیرد تا از قبل در منطقه حاضر باشد!!
و کسی هم نمىپرسید چطور آمریکا فهمیده امام زمان دارند ظهور مىکنند در حالیکه اصلا امام زمان را قبول ندارد. و شماها که چاکران حضرتش هستید، هیچ وقت نفهمیده اید زمان ظهور را؟
و اصولا مگر ما در روایات نداریم کسانی را که زمان ظهور را مشخص مىکنند، باید تکذیب کرد و آنها را شیاد خواند؟
نوع تحلیل های مریض گون این نشریه، کاملا مشخص مىکرد وابستگی آنان را به انجمن حجتّیه.
حالا بشنوید از رییس جمهور انجمن حجتیه، که اخیرا فرمایش کرده اند آمریکا برای مبارزه با ظهور حضرت حجت به عراق حمله کرده است...!
واقعا جای آن ندارد ریشه این شیاد را از این کشور بکنند؟ آبروی در دنیا که از کفمان رفت. اقلا آبروی مذهبی مان را یکی بیاید حفظ کند!
الحق که روزگار عچیبی داریم!
الحق که هر که در هر زمانی از این سرزمین زیسته، در کنار زمانه ی ما، هیچ به حساب مىآید! مرحبا به خودمان!
متن قرمز رنگ به نقل از سایت آینده است که در این آدرس مىتوانید مشاهده اش کنید.

محمود احمدی‌نژاد در اصفهان گفت: سند داریم كه آمریكا می‌خواهد جلوی ظهور امام زمان را بگیرد.

به گزارش خبرآنلاین، رئیس جمهور در این سفر از برنامه‌ریزی‌های شرق و غرب برای نابودی ایران سخن گفت و افزود: ریگان و وزیر امور خارجه وقت آمریكا از بی‌شعوران عالمند.

او كه این سخنان را در دیدار با خانواده شهدا و ایثارگران استان اصفهان مطرح می‌كرد‏، به وقایع پس از انتخابات اخیر و نقش رسانه‌های بیگانه اشاره كرد و گفت: در همین انتخابات بلندگوهای دشمن و صدها بلندگوی رنگارنگ از یك نقطه هدایت می‌شد و به گونه‌ای جوسازی می‌كردند كه گویی ملت ایران ضعیف شده و نوبت به امتیازگیری آنها رسیده است. اما فرزند كوچك شما در اوج نظام استكباری حضور یافت و فریاد زد: شما كور خوانده‌اید و ملت ایران شما را بر جای خود خواهد نشاند.

رئیس‌جمهور با بیان اینكه به گفته تحلیل‌گران سیاسی غرب، جنگ هشت ساله می‌توانست بیست حكومت را ساقط كند، ‌اظهار داشت: آنها در همین حوادث اخیر گفتند به گونه‌ای برنامه‌ریزی و مدیریت كرده‌ایم كه قادر است صدها حكومت را ساقط كند.

وی با بیان اینكه دشمنی این مستكبرین با حق و حقانیت امامت و ولایت است، خاطر نشان كرد: كسی كه در صراط مستقیم حركت می‌كند همواره پیروز است و شكست به او راه ندارد.

رئیس جمهور به حضور نیروهای آمریكایی در خاك عراق اشاره كرد و گفت: درست است كه این مستكبران، به دنبال نفت و ثروت این كشور هستند، اما در زیر همه اینها یك استدلال برای خود دارند و بر اساس آن عمل می‌كنند. البته آن را در خبرها افشا نمی‌كنند. ما اسناد آن را به دست آوردیم كه آنها معتقدند یكی از خاندان پیامبر اكرم در این نقطه ظهور كرده و ریشه همه ظالمان عالم را خواهد خشكاند. آنها همه این نقشه‌ها را كشیده‌اند كه جلوی ظهور حضرت را بگیرند و می‌دانند ملت ایران زمینه‌ساز این حادثه بوده و یاران این حكومت خواهد بود.

رئیس‌جمهور افزود: شرق و غرب ما در آتش در جنوب‌مان ناوهای دشمن و در شمال ایران شاهد تبلیغات دشمن هستیم و ایران مانند گلستان در وسط آتش است. آنها برنامه‌ریزی كرده‌اند كه ایران را نابود كنند. در حالی كه همه سیاست‌گذاران و تحلیل‌گران برنده واقعی خاورمیانه را ایران می‌دانند.
آمریكا در افغانستان مثل چهارپا گیركرده است

وی همچنین به حضور نیروهای آمریكایی و ناتو در افغانستان اشاره كرد و گفت: هم‌اكنون در افغانستان مانند آن چهارپا در گل مانده‌اند و به جای آنكه زودتر خود را نجات داده و از‌ آنجا بیرون بیایند مجددا لشگركشی می‌كنند. اگر 50 سال دیگر هم در افغانستان بمانند باز باید با نكبت و ذلت از خاك آنان خارج شوند. چرا كه این تجربه تاریخ است. حتی در سفر اخیر به نیویورك به آنها اعلام كرده‌ام كه آیا در كشورتان فرد عاقلی پیدا نمی‌شود كه این مسائل را به شما بگوید.

رئیس‌جمهور با بیان اینكه 30 سال پیش سران غربی هجوم آورده و می‌خواستند ایران را از جغرافیا محو كنند، گفت: ریگان و وزیر امور خارجه وقت آمریكا كه هر دو از بی‌شعوران عالم هستند اعلام كرده‌اند كه می‌خواهیم نام ایران را از جغرافیا محو كنیم. باید به آنها بگوییم اولا خاورمیانه مهم‌ترین منطقه عالم است و قدرتی كه بخواهد سری در سرها بیرون آورد باید به این منطقه بیاید. برخی‌ها خود را ابرقدرت می‌دانستند اما در حال حاضر كسی برای آنها تره هم خورد نمی‌كند.

دماغ آمریكا پرباد است
احمدی‌نژاد با اعتقاد بر اینكه مهم‌ترین منطقه جهان خاورمیانه بوده و مهم‌ترین كشور این منطقه ایران است، ادامه داد: پس می‌توان مهم‌ترین كشور جهان را ایران دانست. آنها خود بهتر می‌دانند كه در منطقه خاورمیانه به ایران احتیاج دارند. اما چون دماغشان پر باد بوده و مستكبران این حقیقت را نمی‌خواهند بپذیرند. آنها بدون ملت ایران در جهان هیچ‌كاره هستند و با این هارت و پورت‌های الكی نمی‌خواهند خود را از تب و تاب بیندازند.

هفت جد و آباد اسرائیل هم هیچ غلطی نمی‌تواند بكند
رئیس‌جمهور افزود: می‌گویند رژیم صهیونیستی با ایران وارد جنگ خواهد شد. رژیم صهیونیستی كه سهل است، هفت جد و آباد آنها با متعهدانشان هم جمع شوند هیچ غلطی نمی‌توانند بكنند.

وی با اشاره به نفوذ آمریكایی‌ها قبل از انقلاب در ایران، گفت: بعد از انقلاب به چنان عزت‌مندی رسیده‌ایم كه هر كشوری كه به دنبال سری در سرها آوردن است به ملت ایران نیازمند است. دلیل آن ایمان به امامت و اعتقاد به غدیر و جاری شدن غدیر در زندگی ملت است.

۱۳۸۸ آذر ۱۱, چهارشنبه

حقوق بشر

حدود یک هفته پیش، مجمع عمومی سازمان ملل، ایران را بخاطر نقض حقوق بشر به شدت محکوم کرد. که اینک ما متن آن قطعنامه را در اینجا مىگذاریم. به نظر ما، این قطعنامه بسیار مهمتر از قطعنامه آژانس اتمی بود. و کمتر به آن توجه رسانه ای شد. اهمیت این قطعنامه در این است که بر خلاف قطعنامه های دیگر سازمان ملل که علیه ایران صادر مىشد، این قطعنامه در مجمع عمومی به تصویب رسیده نه در شورای امنیت. و مجمع عمومی از اعمال نفوذ قدرتها کمتر تاثیر مىگیرد. و این نشانه نظر عموم کشورهای دنیاست نسبت به حکومت ایران.
بُعد دوم اهمیت این قطعنامه، برخی شقوق آن است که ما آن را با شبرنگ مشخص مىکنیم.

سازمان ملل متحد A/C.3/64/L.37A
7 آبان ماه ۱۳۸۸
مجمع عمومی زبان اصلی: انگلیسی

جلسه شصت و چهارم
کمیته سوم
دستور جلسه: موضوع ۶۹ (c)

حفاظت و ارتقاء حقوق بشر:
وضعیت حقوق بشر و گزارش های گزارشگران ویژه و نمایندگان از کشورهای آندورا، استرالیا، اتریش، بلژیک، بلغارستان، کانادا، کروسی، قبرس، جمهوری چک، دانمارک، استونی، فنلاند، فرانسه، آلمان، یونان، مجارستان، ایسلند، اسرائیل، ایرلند، ایتالیا، لتونی، لیختنشتاین، لیتوانی، لوگزامبورگ، مالتا، فدراسیون ماکرونشیا، موناکو، هلند، زلاند نو، نروژ، پالائو، لهستان، پرتغال، جمهوری مولدوی، رومانی، اسلواکی، اسلونی، اسپانیا، سوئد، جمهوری مسدونیا یوگسلاوی سابق، بریتانیای کبیر و ایرلند شمالی، و ایالات متحده امریکا، پیش نویس این قطعنامه را تهیه کرده اند:

وضعیت حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران

مجمع عمومی،
بر اساس منشور سازمان ملل متحد، و همچنین اعلامیه جهانی حقوق بشر، میثاق های بین المللی حقوق بشر و سایر اسناد بین المللی حقوق بشر،
قطعنامه های قبلی خود در باره وضعیت حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران را یادآوری می کند که آخرین آن، قطعنامه شماره ۹۱/۶۳ مورخ ۲۸ آذرماه ۱۳۸۸ می باشد،
۱٫ از گزارش دبیر کل سازمان ملل که بدنبال قطعنامه ۹۱/۶۳ مجمع عمومی ارائه شده است، و درآن بسیاری از حوزه های نگران کننده مستمر در مورد حفاظت و ارتقاء حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران برجسته شده است، استفاده می کند و با توجه ویژه ای تغییرات منفی را در حوزه حقوق مدنی و سیاسی پس از انتخابات خردادماه ۱۳۸۸ مورد ملاحظه قرار می دهد و برخی از دستآوردهای مثبت را با رعایت شاخص های اقتصادی و اجتماعی به بحث می گذارد.
۲٫ نگرانی عمیق خود را در مورد نقض جدی حقوق بشر که در جمهوری اسلامی ایران در جریان است، ابراز می کند. برخی از حوزه های مورد نقض در ایران از این قرار است:
a) شکنجه و مجازات یا رفتار های خشن، غیر انسانی یا تحقیر آمیز از جمله قطع اعضای بدن و شلاق،
b) اعدام با شدت ادامه دارد و افزایش تعداد اعدام هایی که خارج از حفاظت های شناخته شده بین المللی، از جمله اعدام در ملاء عام و اعدام نوجوانان، اجرا می شوند،
c) سنگسارکردن بعنوان روشی از اعدام، و با جود اینکه رئیس قوه قضائیه بخشنامه منع سنگسار صادر کرد، افرادی همچنان در زندان احکام اعدام به روش سنگسار دریافت می کنند،
d) بازداشت، سرکوب توام با خشونت و محکوم کردن زنانی که خواستار حق تجمع مسالمت آمیز هستند، کارزار تهدید و ارعاب زنان مدافع حقوق بشر، و ادامه تبعیض علیه زنان و دختران، هم در قانون و هم در عمل،
e) تبعیض فزاینده و نقض سایر حقوق بشر افراد اقلیت های مذهبی، قومی، زبانی یا سایر اقلیت های به رسمیت شناخته شده یا نشده، از جمله عرب ها، ترک ها، بلوچ ها، کردها، مسیحی ها، یهودیان، صوفی ها و مسلمانان سنی و حامیان آنها، و بویژه حمله به بهائیان و باورهای آنها در رسانه های دولتی، شواهد رو به گسترش تلاش های دولت در شناسایی بهائیان، کنترل و بازداشت خودسرانه آنها، ممانعت از ورود بهائیان به دانشگاه و جلوگیری از فعالیت های باثبات اقتصادی آنها، و ادامه بازداشت هفت تن از رهبران جامعه بهائیان که در اسفند ماه ۱۳۸۶ و فروردین ۱۳۸۷ دستگیر شدند، این افراد بدون دسترسی بموقع و کافی به وکیل، با اتهامات سنگینی مواجه شده اند.
f) اعمال محدودیت های جدی، نظام مند و ادامه دار در آزادی تجمع و تشکل، و آزادی عقیده و بیان، از جمله محدودیت هایی که برای رسانه ها، کاربران اینترنت و اتحادیه های کارگری اعمال می شوند، و افزایش آزار و اذیت، ایجاد رعب و حشت و محاکمه مخالفان سیاسی و مدافعان حقوق بشر در همه سطوح جامعه، که ازمیان آن ها، به بازداشت و سرکوب خشونت بار رهبران اتحادیه های کارگری، اعضای اتحادیه ها و دانشجویان که بصورت مسالمت آمیز تجمع می کنند، و بستن اجباری کانون مدافعان حقوق بشر و بدنبال آن بازداشت و آزار و اذیت تعدادی از همکاران کانون اشاره می کند.
g) محدودیت ها و موانع شدید برای آزادی مذهب و اعتقاد، از جمله بازداشت خودسرانه، دستگیری تعداد بی شماری از کسانی که خواستار آزادی مذهب و اعتقاد هستند و صدور احکام طولانی مدت زندان برای آنها.
h) ناتوانی پی در پی در رعایت حقوق قانونی آئین دادرسی، و نقض حقوق افراد بازداشت شده، از جمله متهمینی که بدون اتهام در زندان یا در انفرادی ها نگه داشته می شوند، استفاده نظام مند و خودسرانه از بازداشت های طولانی مدت انفرادی، و عدم دسترسی بموقع به وکیل.
۳٫ همچنین نگرانی ویژه خود را نسبت به واکنش دولت جمهوری اسلامی ایران بدنبال انتخابات ۲۲ خرداد ماه ۱۳۸۸ و افزایش همزمان نقض حقوق بشر ابراز می کند، که بخشی از آنها از این قرار هستند:
a) آزار و اذیت و تهدید مخالفان، روزنامه نگاران و سایر نمایندگان رسانه ها، وب لاگ نویس ها، وکلا، روحانیون، مدافعان حقوق بشر، دانشگاهیان، دانشجویان و همه کسانی که خواستار حق تجمع و تشکل مسالمت آمیز و آزادی عقیده و بیان بودند با بازداشت خودسرانه آنها یا ناپدید شدنشان که منجر به زخمی شدن و مرگ تعداد بسیار زیادی شده است.
b) اعمال خشونت و تهدید توسط نیروهای نظامی ای که توسط دولت هدایت می شدند برای پراکنده کردن اجباری شهروندانی که از حق آزادی تجمع و تشکل مسالمت آمیز خود استفاده می کردند، که همچنین منجر به زخمی شدن و کشته شدن تعداد بسیار زیادی شد.
c) مداخله در حق برخورداری از دادرسی عادلانه که از میان آنها می توان به برگزاری دادگاه های گروهی و ممنوعیت دسترسی مناسب متهمین به وکلای قانونی اشاره کرد که منجر به احکام مرگ و حبس های طولانی مدت برای برخی از متهمین شد.
d) اعمال اعتراف اجباری و آزار زندانیان که از میان موارد گزارش شده میتوان به تجاوز جنسی و شکنجه اشاره کرد.
e) شدت گرفتن میزان اعدام ها در ماه های پس از انتخابات.
f) اعمال محدودیت های بیشتر در آزادی بیان از جمله محدودیت شدید برای پوشش تظاهرات توسط رسانه ها و اختلال در ارتباطات و اینترنت، و بستن اجباری دفاتر تعدادی از سازمان هایی که در مورد وضعیت زندانیان بعد از انتخابات تحقیق می کردند.
g) بازداشت خودسرانه و زندانی کردن کارمندان سفارت های خارجی در تهران و به این ترتیب مداخله بیش از حد در کار و عملکرد آن هئیت ها که با پیمان وین در روابط سیاسی و پیمان وین در روابط کنسولگری مغایر است.
۴٫ از دولت جمهوری اسلامی ایران خواسته می شود که به دغدغه های اساسی ای که در گزارش دبیر کل مطرح شده بپردازد، و بالاخص به اقدامات ارائه شده در قطعنامه قبلی مجمع عمومی عمل کند و الزامات حقوق بشر خود را بویژه در موارد ذیل، هم در قانون و هم در عمل، رعایت کند:
a) حذف قطع عضو، شلاق و سایر اشکال شکنجه و مجازات یا رفتارهای خشن، غیر انسانی و تحقیر آمیز از قانون و در عمل،
b) حذف اعدام در ملاء عام و سایر اعدام هایی که خارج از اصول حفاظت شده بین المللی اجرا می شوند،
c) حذف اعدام افرادی که در زمان ارتکاب جرم زیر سن ۱۸ سال هستند طبق الزامات ایران در ماده ۳۷ پیمان حقوق کودک و ماده ۶ میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی،
d) حذف اعمال سنگسار بعنوان روشی از اعدام،
e) حذف همه اشکال تبعیض و نقض حقوق بشر علیه زنان و دختران هم در قانون و هم در عمل،
f) حذف همه اشکال تبعیض و سایر نقض های حقوق بشر افراد اقلیت های مذهبی، قومی، زبانی یا سایر اقلیت های به رسمیت شناخته شده یا نشده، خودداری از کنترل افراد بر اساس مذهب و اعتقاد آنها، و تضمین دسترسی همه اقلیت ها همانند همه مردم ایران به آموزش و اشتغال،
g) اجرای گزارش گزارشگر ویژه در مورد تعصب مذهبی از جمله گزارش سال ۱۹۹۶ این گزارشگر ویژه که در آن راه هایی توصیه شده است که طبق آنها جمهوری اسلامی ایران می تواند جامعه بهایی را به حال خود رها کند، و همچنین در مورد ۷ تن از رهبران جامعه بهایی که از سال ۱۳۸۷ در بازداشت هستند، حقوق آئین دادرسی که در قانون اساسی تضمین شده است از جمله حق دسترسی مناسب به وکیل و حق برخورداری از دادرسی عادلانه رعایت شود.
h) پایان دادن به آزارو اذیت و تهدید مخالفان سیاسی و مدافعان حقوق بشر، دانشجویان، دانشگاهیان، روزنامه نگاران و سایر نمایندگان رسانه ها، وب لاگ نویسان، روحانیون و وکلا با آزاد کردن افرادی که بطور خودسرانه در بازداشت بسر می برند یا افرادی که به خاطر دیدگاه های سیاسی خود بازداشت شده اند از جمله کسانی که پس از انتخابات ریاست جمهوری ۲۲ خرداد ماه ۱۳۸۸ بازداشت شده اند.
i) رعایت حقوق قانونی آئین دادرسی، پایان دادن به مصونیت ناقضین حقوق بشر، و انجام یک تحقیق معتبر، بی طرفانه و مستقل در مورد اظهارات مطرح شده در مورد نقض حقوق بشر پس از انتخابات ریاست جمهوری،
۵٫ علاوه بر همه اینها از دولت جمهوری اسلامی ایران می خواهد که سابقه همکاری نامناسب خود را با مراجع بین المللی حقوق بشر از طرق مختلف جبران کند که از میان آنها می توان به ارائه گزارش از الزامات ایران به هئیت های پیمان اسنادی که ایران عضو آن ست و همکاری کامل با همه مراجع بین المللی حقوق بشر اشاره کرد، همچنین به دولت جمهوری اسلامی ایران پیشنهاد می کند که به پیدا کردن راه های همکاری با سازمان ملل متحد از جمله با اداره کمیسیونر عالی حقوق بشر، در حوزه اصلاح قضایی و حقوق بشر ادامه دهد.
۶٫ از اینکه جمهوری اسلامی ایران علیرغم ارائه دعوتنامه دائمی به همه صاحبان وظایف روند های ویژه که بطور موضوعی فعالیت می کنند، هیچیک از درخواست های مراجع ویژه را برای بازدید از ایران در ۴ سال گذشته اجابت نکرده و به مکاتبات بسیار زیادی که از سوی همه مراجع ویژه انجام شده، پاسخ نداده است، عمیقا ابراز نگرانی می کند و قویا به دولت جمهوری اسلامی ایران توصیه می کند که بطور کامل با مراجع ویژه همکاری کند و بازدید آنها را از این کشور تسهیل کند تا آنها بتوانند تحقیقات معتبر و مستقلی را در مورد همه اظهارات مربوط به نقض حقوق بشر بویژه موارد مربوط به انتخابات ۲۲ خرداد ۱۳۸۸، انجام دهند.
۷٫ از صاحبان وظایف روندهای ویژه ای که بطور موضوعی فعالیت می کنند می خواهد تا به وضعیت حقوق بشر در ایران بطور خاص توجه کنند، بویژه از گزارشگر ویژه اعدام های فراقانونی، شتابزده و خود سرانه، گزارشگر ویژه شکنجه و سایر مجازات یا رفتارهای خشن، غیر انسانی یا تحقیر آمیز، گزارشگر ویژه ارتقاء و حفاظت از حق آزادی بیان و اعتقاد، گزارشگر ویژه مدافعان حقوق بشر، گروه کاری بازداشت های خود سرانه و گروه کاری در مورد ناپدید شدگان اجباری یا غیر داوطلبانه می خواهد که با هدف تحقیق و گزارش در مورد خشونت ها و نقض حقوق بشر که پس از ۲۲ خرداد ماه ۱۳۸۸ افزایش یافته، وضعیت حقوق بشر در ایران را نظارت کنند.
۸٫ از دبیر کل می خواهد که از پیشرفت هایی که در عملی کردن این قطعنامه حاصل می شود به شصت و پنجمین نشست مجمع عمومی گزارش دهد.
۹٫ تصمیم دارد که به بررسی وضعیت حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران در شصت و پنجمین نشست خود تحت عنوان “ارتقا و حفاظت حقوق بشر” ادامه دهد
.

۱۳۸۸ آذر ۹, دوشنبه

خودکشان

وقتی احمدىنژاد در میدان ولیعصر تهران جشن بزرگ پیروزىاش را مىگرفت؛ خیال مىکرد حالا که امام زمان به او توجه نشان داده اند و بدون هیچ رایی، باز هم به ریاست جمهوری مفتخرش کرده اند؛ پس لابد باید خبرهایی پشت پرده باشد!
باید دست غیبی، آرام آرام خودش را نشان دهد. و پیروزىهای بین المللی باشد که یکی بعد از دیگری سرریز خواهد شد! و همان طور که مقام ولایت به او لبخند عطوفانه زدند، همه دنیا برایش کف خواهد زد!... دنیا به احترامش کلاه از سر برخواهد داشت. و همان طور که آقای محمدی گیلانی فرمودند: یا محمود عززّتنی!!
اما روزها گذشت و محمود دید که دنیا روز به روز دارد بیشتر و بیشتر به او نفرت مىورزد. و حتی دوستانی که او بارها برایشان پیام و نامه ی فدایت شوم فرستاده بود؛ کمترین اعتنایی به او نکردند. و اوبامای عزیز هم با همه تملقی که احمدىنژاد برایش کرده بود؛ همچنان بىاعتنا با او باقی ماند.
و احمدىنژاد افسرده شد!!
و اینک حتی اعلام شده که یک نشریه تخصصی در آمریکا، زهرا رهنورد را یکی از متفکرین برتر سال معرفی کرده است. حالا شما تصور کنید حال احمدىنژاد را!! که مىخواست نشان دهد رهنورد حتی مدرک دکترایش را هم شبیه دکتر کردان اخذ کرده است!!.. بگویم؟ بگویم؟
و حالا نگاه کنید به سایت شخصی احمدىنژاد، رجا نیوز که در این باره دارد خودکشان مىکند!
متن قرمز متعلق به رجانیوز، و در این آدرس قابل مشاهده است.
رهنورد را مي شناختيم. لااقل با آثار مكتوب‌اش آشنا بوديم، هرچند گاهي كم مايگي،‌ شتاب و حرف هاي تأليفي و جمع آوري شده، كتاب هاي او را برايمان از سنخ كتاب هاي علمي خارج مي كرد ولي خودمان را با اين اميد كه بالاخره زن ايراني مي نويسد و مي انديشد، راضي نگاه مي داشتيم و گاه‌گاهي مطالعه‌ي برخي كتاب هايش مانند "حكمت هنر اسلامي" را به‌خاطر نثر روزنامه اي و ساده اش براي نوآموزان رشته‌ي هنر توصيه مي كرديم.

آن هنگام كه ديديم مهندس موسوي در معركه‌ي انتخابات، خود را پشت چهره اي حقوق بشري و در پوششي كليشه اي از تبليغات زنانه مخفي كرده و دست در دست همسر شادمانش، پيام هاي عاطفي به هوادارانش مي پراكند،‌ مسأله برايمان جذاب‌تر شد. كار به جايي رسيد كه مهندس موسوي، همسرش را "روشنفكرترين زن ايراني" معرفي كرد و شگفتي ما را بر انگيخت. براي حرفه اي هاي كار تبليغات سياسي، سوءاستفاده‌ي اينچنيني از زنانگي البته حركتي منطقي، مدرن و هوشمندانه بود اما بسياري از انقلابي هاي با سابقه از اين رفتار موسوي شگفت زده بودند. اين كار را حتي اصلاح‌طلبان پيشين نيز انجام نداده بودند و حتي از سيد محمد خاتمي هم چنين فرافكني تبليغاتي نديده بوديم.

آخرين فيلم تبليغاتي مهندس موسوي اما حاوي نكته‌ي مهمي بود. او نياز داشت به همگان اثبات كند كه همسرش "روشنفكرترين زن ايراني" است. مشاوران مهندس موسوي براي اثبات اين مدعا، پوپوليستي‌ترين روش را انتخاب كردند. اين فيلم حاوي سكانسي شعاري بود كه در آن زهرا رهنورد به همراه فاطمه معتمد آريا –هنرپيشه‌ي محبوب ايراني!- در ميزگردي مشغول احصاء مسائل مربوط به زنان بودند.

اما شنبه‌ي پس از انتخابات، شايد مهم‌ترين بزنگاه براي كشف چگالي روشنفكري "روشنفكرترين زن ايراني" بود. من هم مانند بسياري از رفقاي دانشگاهي‌ام اگر به رأي العين مصاحبه‌ي رهنورد را با بي‌بي‌سي پرشين نمي ديدم، باور نمي كردم كه او، در اين مختصات زماني، هزار و چهارصد و اندي پس از بعثت رسول الله و تولد اسلام، سي سال پس از انقلاب اسلامي ايران، در عصر ديجيتال، در حالي كه كشور مان نزديك به چهار ميليون دانشجو و چندين هزار محقق و استاد دانشگاه دارد،‌ در حالي كه قرار است در 1404 كشور اول منطقه در علم و فناوري باشيم، در حالي كه همسرش -مهندس موسوي- رقيب انتخاباتي‌اش را به نخبه‌گريزي، تعصب و خرافاتي بودن متهم كرده است و... چنين سخنان عجيبي بر زبان بياورد. هنگام شنيدنش سرم را به زير انداختم و به‌حال روشنفكري ايراني،‌ به‌حال سياست ایرانی، به‌حال مدرك دكتري ايراني، به‌حال بازار كتاب‌مان، به‌حال خودمان و به‌حال همه تأسف خوردم.

مغز استدلال "روشنفكرترين زن ايراني" براي اثبات تقلب در انتخابات و پيروزي همسرش اين بود:

«يک سري نقاطي هستند که اصلاً مشخص است که خودش ملاک تشخيص نادرست بودن نتايجي است که وزارت کشور اعلام کرده است، مثلاً آذربايجان و ترک زبان‌ها هيچ وقت فرزند خودشان را نمي گذارند که به کس ديگري رأي بدهند... خود من لر هستم و موسوي هم بارها گفته من داماد لرستان هستم. بنابراين، اهالي لرستان موسوي را نمي گذارند به آقاي احمدي‌نژاد رأي بدهند. اين دو تا ملاک است و باقي موارد هم شبيه همين است.»

در همان ايام به طنز مطايبه مي گفتند كه معلوم نيست لرها بايد به دامادشان -موسوي- رأي بدهند يا به فرزندانشان -كروبي و رضايي-؛ و مي گفتند احمدي‌نژاد به آمار تهران اعتراض كرده و گفته من داماد تهراني‌ها هستم و تهراني‌ها هيچ وقت دامادشان را رها نمي كنند و به يك ترك زبان رأي بدهند!... و من با خود انديشيدم كه اگر چنين مهملاتي از زبان يكي از طرفداران احمدي‌نژاد شنيده مي شد با شامورتي‌بازي‌هاي تبليغاتي روزنامه ها و سايت هاي "آينده"ساز دوم خردادي چه بلاي خانمان براندازي بر سر او و تمام جريان اصيل انقلاب اسلامي نازل مي شد.

به يادآوردم كه از كسي شنيده بودم "فقط انگل ها به جهل و تعصب توده دامن می‌زنند"؛ و اين بار هم تمام انبان فرهنگي و فكري ايران زمين و ميراث متعالي و مترقي خميني كبير(ره) توسط "روشنفكرترين زن ايراني" به سخره گرفته شده بود تا بار ديگر تاريخ روشنفكري ايران از فرط شرمساري به كنج مطرود خويش بخزد و ادعاي رهبري و نخبگي را به كناري نهد، چه در حالي كه نصاب شكني و حضور 85 درصدي مردم مي توانست دستمايه‌ي سال ها تفاخر دموكراسي ايراني در جهان باشد، دخيل دانستن چنين انگيزه هاي جاهلانه و عصر حجري در انتخابات، طعم تلخ و گس عقب ماندگي تاريخي روشنفكري ايراني را در دهان ها باقي گذاشت و تمام رشته ها را پنبه كرد.

روز گذشته در اخبار خوانديم كه مجله‌ی امریکایی فارین پالیسی Foreign Policy در شماره‌ی اخیر خود (دسامبر 2009)، در گزارشی ویژه فهرستی از 100 متفکر برتر جهان را که ایده‌های بزرگ آن‌ها، جهان را در سال 2009 تغییر داده، منتشر کرده است و زهرا رهنورد را پس از باراك اوباما در رده‌ي سوم ليست قرار داده است! اينكه در اين ليست كساني چون اوباما، جرج سوروس، بيل گيتس، ديك چني و والكاو هاول حضور دارند، حقيقت را روشن مي كند اما شگفتي از آن است كه رهنورد براي كدام ايده‌ي بزرگ جهاني، متفكر برتر شناخته شده است؟! حسي كه پس از شنيدن اين خبر برانگيخته شد، ما را ياد شنيدن خبر اهداي جايزه صلح نوبل به شيرين عبادي انداخت و دوباره ياد اين جمله كه: «فقط انگل ها به جهل و تعصب توده دامن می‌زنند»؛ و تا وقتي موجود جانداري باشد كه محمل زيست و تكثير انگل باشد، انگل به حيات خود ادامه مي دهد. انگل ها موجوديت قابل ذكري ندارند. آنها از جهل و هيجان متعصبانه‌ي مردم ارتزاق مي كنند. حيات آنها بالعرض است و تا وقتي محملي براي رواج جهل باشد، به حياتشان ادامه مي دهند. سالهاست روشنفكري مغرور و متبختر ايراني در كنج تاريك جهل از بدن بخشي از اقشار روشنفكرزده ارتزاق كرده و هرگاه فرصتي يافته، مدعي رهبري توده شده است. يادمان باشد امام(ره) بارها گوشزد كردند كه روشنفكري غرب‌زده، مايه‌ي همه‌ي بدبختي‌ها و عقب‌ماندگي‌هاست .

۱۳۸۸ آذر ۸, یکشنبه

مجری افشار

به نقل از کبک آگاه:
افشار را یادتان هست؟همان اخبارگو که سال ها پیش همه جا پیچید دختر چهارساله اش پاک کن را بی هوا بلعیده و از دنیا رفته.جدیت،تسلط و صدای پرصلابتش همیشه گرم تر از همکارهایی مثل حیاتی بود که خوش خدمتی از سر و رویشان می بارید همیشه.از آن روزهای مرگ فرزند به بعد موهایش با سرعت باد رو به سفید شدن گذاشت. خواهرک او را در مغازه ای دیده.گفت می خواستم کنایه ای بزنم تو مایه های ننگ ما ننگ ما صدا و سیمای ما.چپ چپی نگاهش کردم.فروشنده گفت...
آقای افشار خیلی وقته نمی بینمت اخبار بگی.افشار پاسخ داده من بعد از انتخابات دیگر با آن تلویزیون کاری ندارم.حتما همه تان حال خواهرک را خوب می فهمید که چقدر شرمنده شده.رو به افشار گفته درود بر شما. درود بر او که نه بیانیه ای داد و نه نامه ای.بی سر و صدا از دروغگویی که نه،از گفتن دروغ های بزرگان کناره گیری کرد.درود بر او که عواقب این کار را به جان خرید بدون هیچ پاداشی.چه چیز برای یک اخبارگو ارزشمندتر از محبوبیت در میان مردمش است؟او بزرگترین فرصت محبوبیت را بی سر و صدا سپری کرد.درود بر او که فقط برای دلش،فقط برای سرزمینش تحریمی بزرگ انجام داد.تحریمی که هنوز که هنوز است رهبران سیاسی جنبش سبز جرات طرح آن را ندارند؛اعتصاب. به هر حال خوشحالم که در این مدت 5 ماهه فقط به حیاتی دورو و نان به نرخ روز خور فحش دادم.احتمالا از این دست آدم های بی سر و صدا در جنبش سبزمان کم نیستند.

۱۳۸۸ آذر ۴, چهارشنبه

ارتش بیست میلیونی

میرحسین به مناسبت روز بسیج، پیام هوشیارانه ای صادر کرد. به نظر مىرسد همه مسوولان امروزی سپاه و بسیج همه توانشان را به کار گیرند تا این پیام به گوش بسیجىهای امروزی نرسد. حتما خبرگزارىهای بدنامی چون فارس، برای این پیام، پروژه هایی خواهند داشت. شیوه ی همیشگی انجمن ججتیه، انگ زدن بوده است. پس باید فهمید که فارسىها با این پیام، آب در لانه شان افتاده است. و در تلاش اند چیزی بیابند تا انگ مناسب این پیام را بیابند، و به رسالت همیشگىشان یعنی آلوده نشان دادن حقیقت بپردازند.
خواندن این پیام را به همه کسانی که اندکی از اعتقاد به گذشته این انقلاب و رهبرش خمینی در وجودشان مانده، توصیه مىکنیم:
بسم الله الرحمن الرحیم
پنجم آذرماه سالروز تاسیس بسیج مستضعفان از سوی امام خمینی و فرصتی است تا این نهاد موثر در تاریخ انقلاب اسلامی در معرض نگاهی دوباره قرار گیرد. بسیج چه بود و چه هست و چه باید باشد؟ بسیج را چه چیز ساخت و چه چیز نامدار کرد و قهرمان تمامی سلیقه‌ها و گرایش‌ها در دوره‌ای از تاریخ معاصر این سرزمین قرار داد؟ آن سابقه درخشان و دستاورد بزرگ که بسیج نامیده شد با بودجه‌های کلان و سلاح‌های گران به دست نیآمد. سازماندهی برتر نبود که از بسیج اسطوره ساخت و قدرت نظامی نبود که توانایی‌های بسیج را شکل داد، بلکه نیت‌هایی پاک و عمیق این بنای بلند را برافراشت و اسوه‌هایی را پرورش داد که هنوز هرگاه از آنان نام برده می‌شود گویندگان و شنوندگان، یاران پیامبر (ص) را به یاد می‌آورند.
علاوه بر این، بسیج در تاریخ انقلاب نماد و نهاد شجاعت و ایستادگی ملت ماست. سی سال پیش از این امام بسیج مستضعفان را در مقابله با احتمال حمله نظامی ابرقدرت]ها به وجود آورد و این موثرترین اقدام ممکن برای پیشگیری از آن خطر بود. در این سه دهه هیچ سلاحی وجود نداشت که قدرت‌های بزرگ و کوچک مخرب‌تر از آن را در اختیار نداشته باشند و تنها چیزی که آنان را از گزند رساندن به این خاک منصرف و یا پشیمان می‌کرد ملاحظه شجاعت مردمی بود که از قدرت قدرتمندان نمی‌ترسیدند و در دفاع از آرمان‌ها و حقوق خود کوتاهی نمی‌ورزیدند. بسیج قابی بود که این چهره از ملت ما را به نمایش می‌گذاشت.
و بسیج جلوه‌گاهی بود برای ظهور یکپارچگی اقشار و سلیقه‌های گوناگون مردم ما. زمانی که پدر دلسوز ما این نهال را غرس می‌کرد گفت: «کشوری که بیست میلیون جوان دارد، باید بیست میلیون بسیجی داشته باشد». چنین هدفی چگونه می‌توانست تحقق بیابد اگر بسیج به یک سلیقه یا نحله یا فرقه یا قشر تعلق پیدا می‌کرد؟ بلکه مقصود او از ارتش بیست میلیونی ایجاد ‌آن ظرفی و رنگی بود که بتواند تمام، یا لااقل اکثریت عظیمی از رنگ‌های جامعه را در خود جمع کند؛ شبیه‌ترین چیز به پرچم‌های سالار شهیدان (ع) که هر ساله در کشور ما بلند می‌شود و همه اقشار مردم ما، حتی برخی از اقلیت های دینی را گرد خویش می‌آورد.
اگر بسیج به یکی از بزرگترین دستاوردهای تاریخی ملت ما تبدیل شد به خاطر توجه به چنین رمزهایی بود، والا از صرف یک نام چنین هنرهایی ساخته نیست؛ هنر تبدیل انسان‌هایی عادی به لشکر مخلص خدا، هنر پایدار ماندن و پیروز شدن با دستانی خالی و هنر محور و مایه وحدت و سربلندی یک ملت تاریخی و بزرگ قرار گرفتن.
اینک نیز داستان همین است. نوعی از نام‌ها و نشانه‌ها، نوعی از کلمات و ظواهر، نوعی از لحن‌ها و لهجه‌ها، نوعی از جملات و طلسم‌ها…. نیستند که مدرسه‌های عشق و انسان‌های بزرگ می‌سازند. تمامی بسیجیان نامدار و گمنامی که ایمان و ایران به آنان افتخار می‌کند به صرف ادای چند حرف در میادین سابقین قهرمان نشدند. آنان در بوته قرار گرفتند. و در این جهان کیست که در بوته‌های فتنه آزموده نشود؟
احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا و هم لا یفتنون.
آیا مردم گمان کردند همین که بگویند ایمان آوردیم به حال خود رها می‌شوند و در فتنه‌ها آزموده نخواهند شد؟
و لقد فتنا الذین من قبلهم و لیعلمن الله الذین صدقوا و لیعلمن الکاذبین
به تحقیق کسانی را که پیش از آنان بودند آزمودیم و خداوند خواهد دانست کسانی را که راست گفتند و خواهد دانست آنانی را که دروغ‌گویانند.
اینک نوبت به وارثان باقری‌ها و باکری‌ها رسیده است. نسل جدیدی که بسیجی نامیده می‌شود امروز در بوته تاریک‌ترین شبهه‌ها و فتنه‌ها قرار دارد. آیا این نسل جدید نیز شبیه به کسانی هستند که جنگ جمل را در رکاب امیرمومنان (ع) مبارزه کردند؟ یا این قیاس‌ها واهی است و کسانی که این‌گونه قیاس می‌کنند بسیج را ماشینی سرکوبگر می‌‌خواهند برای زدن و گرفتن و آزار و حتی قتل انسان‌هایی که تنها جرمشان دعوت به دادگری است؟ چه کسانی جواب این سوال را می‌دانند؟ هویت آن سازمانی که اینک بسیج مستضعفان نامیده می‌شود به راستی چیست؟ دستگاهی بی‌نیت که بفرموده چشمانش را می‌بندد و دست ‌و پای خواهران و برادرانش را می‌شکند، یا نهادی مجهز به عمیق‌ترین بصیرت‌ها که می‌تواند در ظلمانی‌‌ترین شب‌های فتنه راه‌ را از بیراهه‌ تشخیص دهد؟ شب فتنه روز کسانی است که در پاسخ به این پرسش‌ها مردد مانده‌اند.
اذا التبست علیکم الفتن کقطع اللیل المظلم فعلیکم بالقرآن. پاسخ پیامبر (ص) را به تمامی این تردیدها بشنوید که وقتی فتنه همچون پاره‌های شب تاریک شما را فرا گرفت باید به قرآن رو کنید. قرآن شفیعی است که اگر به سود کسی شفاعت ‌کند از او پذیرفته خواهد شد و چون به رغم کسی شهادت ‌دهد تصدیق می‌شود؛ کتابی که هرکس آن را پیشوا و پیشارو بگذارد به بهشت می‌رود و کسانی را که به آن پشت کنند به سوی دوزخ می‌راند؛ کتابی که به سوی بهترین راه‌ هدایت می‌کند؛ کتابی که به روشنی و صراحت ما را فرمان می‌دهد تا با راستگویان باشیم.
یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقین
ای کسانی که ایمان آورده‌اید از خدا پروا کنید و با راستگویان باشید.
ولی اگر معلوم بود کدام گروه راستگو هستند که شب فتنه به پایان می‌رسید. در عین حال این قدر معلوم است که راستگویان دروغ نمی‌گویند. کسانی که در مبارزه سیاسی اصلی‌ترین شیوه‌شان دروغ گفتن است حتما راستگو نیستند؛ تقوا در همدستی‌ با آنان و ایمان سازگار با پیروی‌شان نیست. آیا در این چند ماهه هیچ دروغی نشنیده‌اید؟ ای جماعت مومنان! تقوا کنید و با راستگویان باشید.
بسیج چه بود و چه خواهد بود و چه باید باشد؟
بسیجی که امام می‌‌خواست در مقابل ملت قرار نمی‌گرفت، بلکه در کنار مردم و پشت‌سر آنان بود؛ بسیجی که فراتر از جناح‌ها عمل کند و بازوان بلندش همه اقشار را در بر بگیرد؛ بسیجی که از دوستی مردم لذت ببرد؛ بسیجی که به دنبال رفاقت و محبت و یگانگی مردم باشد؛ بسیجی که بدون توجه به اختلافات سلیقه‌ای خود با دیگران حافظ عرض و ناموس‌شان باشد، که آنان یا برادر او در دینند و یا نظیر او در آفرینش؛ بسیجی که حرمت حریم‌های خصوصی مردم راحفظ کند. امام بسیج را به عنوان ابزاری برای قدرت حاکمان نمی‌خواست، بلکه نهادی برای قدرت مردم می‌دید تا حاکمیت آنان بر سرنوشتشان تضمین نماید. قرار بود رفتار و اندیشه بسیجی در مردم اثر کند، نه آن که قدرت بسیج بر سر مردم فرود آید. قرار نبود بسیج جیره‌خوار دولت شود و به ازای دستگیر کردن مردم در اجتماعات پاداش سرانه بگیرد. افسوس بر بسیج اگر تا حد یک حزب سیاسی تنزل کند؛ این آن چیزی نیست که امام ما برای بسیجیان می‌خواست. قرار نبود بسیج به دستگاهی تبدیل شود که اختیار انتخاب و آزادی رای را از مردم بستاند.
برادران بسیجی من! کدام عیب و کاستی در آرزوهای امام برای بسیج وجود داشت که از آنها کناره گرفته ‌شود؟ و چرا باید چهره‌ای که با زحمات گذشتگان شما پدید آمد به کدورت‌ها آلوده گردد؟ شما خود با مردمید و از مردمید. مفاهیمی که فطرت مردم آنها را می‌پسندد چرا باید در نزد برخی از دوستان بسیجی ما نفرت ایجاد کند؟ کدام زشتی در نام‌هایی چون آزادی وجود دارد که وقتی بر زبان می‌آید قلب بعضی از آنان را مشمئز می‌کند، گویی که نام بزرگترین گناهان باشد؟ حال آن که هنوز بزرگترین میعادگاه‌ها در اکثر شهرهای ما به نام آزادی خوانده می‌شوند. مگر نمی‌گوییم عنوان‌هایی چون حقوق بشر، حقوق زنان، حقوق اقلیت‌ها، و امثالشان محمل‌هایی است تا قدرت‌ها ریاکارانه خویشتن را به آنها الصاق کنند و سیمایشان را زیبا جلوه دهند؟ چرا آنهایی که قاعدتا باید صاحبان اصلی و اصیل چنین آرمان‌هایی باشند از آنها فاصله می‌گیرند؟ مگر می‌خواهند مکتب‌شان کریه جلوه کند؟ چرا این مفاهیم را لعن می‌کنیم و ملاک بی‌دینی قرار می‌دهیم؟ دینی که چونان یک بوته گل دلخواه برای بشر ارمغان آورده شد، از بس که آموزه‌هایش ملایم و موافق با فطرت بود. مبادا آن را تبدیل به یک بوته خار کنیم تا هرکس با هر گوشه از آن تماس می‌گیرد زخمی شود؛ زخم‌هایی از نوع آنچه جوانان ما در خیابان‌ها می‌بینند.
بسیج نیز سی سال پیش از این همچون یک بوته گل و یک پارچه نور متولد شد. آیا اگر کسی رجعت به آن عهد نورانی و نخستین را بخواهد به انقلاب پشت کرده است و دست به براندازی نظام زده است؟ آیا اگر کسی بازگشت به نسخه اصیل انقلاب اسلامی را طلب کند، آیا اگر کسی خواستار آن اسلام ناب محمدی که امام منادی و معرف آن بود باشد و از خرافه‌پرستی‌ها و قشری‌گری‌هایی که با نام دین به مردم فروخته می‌شود بیزاری بجوید، آیا اگر کسی اجرای بدون‌تنازل قانون اساسی را دنبال کند، آیا اگر کسی از وفاداری به عهدهای ایمانی و انسانی بپرسد جز به دادگری فراخوانده است؟ آیا چنین کسانی باید در خیابان‌ها کتک بخورند، در زندان‌ها شکنجه ببینند و به حبس‌های طولانی‌مدت محکوم شوند؟ آیا اسلام و قرآن اجازه می‌دهد مردمی که با مسالمت حاکمانشان را به عدالت امر می‌کنند کشته شوند؟
و یقتلون الذین یامرون بالقسط من الناس فبشرهم بعذاب الیم
و مردمی را که به دادگری امر می‌کنند به قتل می‌رسانند، پس آنان را به عذابی دردناک بشارت ده.
بسیج چه بود و چه خواهد بود اگر به مسیری که پیش‌رویش گذاشته شده است ادامه دهد؟ آن نیرویی که یک زمان نماینده شجاعت ملت ما بود آیا اینک به کار گرفته شود تا ایرانیان را بترساند؟ کاملا پیداست که آخرین و تازه‌ترین راهبرد اقلیت اقتدارطلب ایجاد هراس در مردم است. آیا لباس‌های مخوف می‌پوشند و ‌در خیابان‌های شهر آرایش‌های نظامی به خود می‌گیرند تا هم‌وطنانشان را مرعوب کنند؟ یا مردم را می‌ترسانند چون خود می‌ترسند؟ یا فرزندان انقلاب را به هفت سال و ده سال و پانزده سال زندان محکوم می‌کنند تا به خود تسلی داده باشند؟ و فکر نمی‌کنند که با این رفتارهای کوته‌بینانه چگونه امنیت ملی کشور را در معرض خطر قرار می‌دهند.
کافی است مردم بترسند تا پای قدرت‌ها به مرزهای این بوم باز شود. کافی است سمعه شجاعت این ملت خدشه‌دار گردد و بیگانه در دلاوری و استواری آنان تردید کند تا خواب های سی ساله تعبیر شود. به دو کشور همسایه ما که اینک در اشغال خارجی قرار دارد نگاه کنید. در هر دو آنها نخست مردم ترسانده شدند و ترسیدند. ظاهرا قدرت‌ها با شعار آزادی‌بخشی به این دو کشور قدم گذاشتند، در عین‌حال که وقتی ابوغریب‌ها را به راه می‌انداختند طمع خویش را در چهره‌های وحشت‌زده مردم پنهان نکردند. آنها با صراحتی که بیشتر از آن ممکن نبود به مردم این دو کشور می‌گفتند شما همان‌هایی هستید که از صدام و طالبان وحشت داشتید، پس اینک حق آن است که از سلاح‌های رعب انگیزتر ما بیشتر بترسید. حتی تروریست‌های افراطی هنوز به آن امید که بتوانند همچون خونخواران پیش از خود بر هراس مردم این کشورها حکومت کنند آنان را بیرحمانه می‌کشند. قربانیان ددمنشی‌های صدام و طالبان هنوز دارند تاوان ترس خود را می‌پردازند، کما این که ملت ما هنوز امنیت و آرامش خویش را مرهون شجاعت و استحکامی است که در طول سی سال گذشته به نمایش گذاشت.
حال کسانی در داخل کشور می‌خواهند این سرمایه را از ما بگیرند. در مقابل نمایش‌های آنان مردم یا نمی‌ترسند، که نمی‌ترسند، و این آخرین حربه هم از آنان سلب می‌شود، و یا خدای ناکرده می‌ترسند. در آن صورت آیا اسباب‌بازی‌های جنگی از تمامیت این کشور حفاظت خواهدکرد؟
بسیج در تاریخ معاصر ما نه فقط یک نام، بلکه یک عملکرد بود که هرگز از آن بی‌نیاز نمی‌شویم؛ تا جایی که اگر معدودی از متصدیان این عملکرد ماموریت‌های خود را فراموش کنند لازم است ما مردم خود آنها را بر عهده بگیریم. ضرورتی، حتی به مراتب مهم‌تر از آرمان‌های جنبش سبز ما را مجبور می‌کند که اجازه ندهیم کسی در ترسیدن ما طمع کند.
و بدانیم که بالاتر از سیاهی رنگی نیست. ترساندن آخرین تیر ترکش است. مخالفانتان اشتباه کردند و در مقابل مسالمت و مقاومت شما آن را به کار بردند تا اگرکارگر نشود چاره‌ دیگری نداشته باشند. چاره راستین آنها هم خود شمایید، روزی که از مخالفان خود بپرسید آیا پرچم‌های رنگارنگ شما نیز به معنای اصرار بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی است، و اگر آری گفتند آنها را بپذیرید. آن روز وقتی است که همه با هم سبز می‌شویم.
میر حسین موسوی
۱۳۸۸/۰۹/۰۴

۱۳۸۸ آبان ۱۶, شنبه

شِمرهای جدید

بسیجی ها در دانشگاه شیراز دختران را با موتور می بردند 13 آبان امسال یکی از سیاه ترین روزهای تاریخ دانشگاه شیراز بود. دانشجویان دانشگاه شیراز که بمناسبت تسخیر سفارت آمریکا توسط دانشجویان در داخل دانشگاه تجمع آرامی داشتند و مهمترین شعارشان مرگ بر دیکتاتور بود، ناگهان با حمله نیروهای نظامی مواجه شدند. حدود 100 تن از دانشجویان بسیجی در میدان خارج دانشگاه مرگ بر آمریکا و مرگ بر ضد ولایت فقیه و ... سر می دادند و متقابلا دانشجویان در داخل دانشگاه شعار مرگ بر استبداد و مرگ بر دیکتاتور می گفتند. ناگهان و با شعار وای اگر خامنه ای حکم جهادم دهد... دانشجویان بسیجی به این دانشجویان حمله ور شدند. همزمان با سر دادن این شعار، دستور حمله به دانشگاه صادر شد و افراد پلیس مثل مور و ملخ به همراه بسیجیان به دانشگاه ریختند. آنها بعد از ضرب و شتم شدید دانشجویان و زخمی کردن عده زیادی از دانشجویان دختر و پسر، دانشجویان را به بازارچه دانشگاه هدایت کردند و بعد از بستن درهای بازارچه با هر وسیله ممکن (از باتوم گرفته تا کابل و کلاه کاسکت) به جان دانشجویان افتادند و پس از آن بالای 20 دانشجو را همراه خود بردند. دانشجویان دستگیر شده را- چه پسر و چه دختر- سوار موتورسیکلت می کردند و می بردند. موی دختران را می کشیدند و با زور بین 2 نفر سوار موتور می کردند و می بردند!
شاید باورش سخت باشد اما این اتفاق جلوی چشمان حیرت زده کارمندانی افتاد که جرات مداخله نداشتند. به همین منظور دانشجویان از مردم استمداد طلبیدند اما پلیس و نیروی انتظامی تمام راه های منتهی به دانشگاه را بسته بودند و هیچکس را یارای آنها نبود. موضوع وقتی تلخ تر می شود که این حوادث در حضور حجت الاسلام بانشی دادستان شیراز و ابراهیم عزیزی فرماندار( و فرمانده سابق سپاه شیراز) و سرهنگ غفاری رئیس راهنمایی و رانندگی فارس اتفاق افتاد. نیروهای پلیس و بسیج 3 دختر چادری دانشجو را نیز هنگامی که قصد خروج از دانشگاه داشتند مورد ضرب و شتم قرار دادند و در حالی که آنها را با چادر می کشیدند کشان کشان سوار ماشین کردند و بردند. روز گذشته بر همه کارمندان و دانشجویان دانشگاه شیراز ثابت شد که شعار اسلام گرایی و حجاب بسیجیان فقط یک ژست است وگرنه چادر و روسری از سر دانشجویان و نوامیس مردم نمی کشیدند و آنها را مورد ضرب و شتم قرار نمی دادند. بی شرمی تا آنجا بود که دانشجویان دختر را میان 2 مرد می نشاندند و بر موتور سوار می کردند. دادستان و فرماندار هم شاهد ماجرا . این خبر را منتشر کنید و مجامع جهانی را از این جنایت مطلع کنید.

۱۳۸۸ آبان ۱۴, پنجشنبه

سی خرداد-2

گزارش اختصاصی موج سبز آزادی از راهپیمایی ۱۳ آبان در سراسر ایران:
اهپیمایی امروز در سراسر ایران یک بار دیگر صحنه حضور گسترده سبزهای معترض به کودتای ۲۲ خرداد بود. صحنه تظاهرات امروز در اکثر شهرهای ایران صحنه خشونتی تمام‌عیار بود. خشونتی بی‌پرده و عریان که مثل همیشه نیروهای لباس شخصی موسوم به چماقداران، بسیجیان مسلح به سلاح گرم و پلیس ضدشورش بازیگران اصلی آن بودند و مردم بی‌پناهی که جرمشان شرکت در راهپیمایی بود هم قربانیان بی‌گناه آن. خبرنگاران موج سبز آزادی از تهران و شهرهای مختلف ایران خبر از تیراندازی هوایی و استفاده بی‌رویه از گازهای فلفل و اشک آور توسط نیروهای پلیس ضدشورش برای متفرق ساختن جمعیت می‌دهند. این در حالی است که بنا بر گزارش‌های منتشر شده، شیخ مهدی کروبی و دو تن از محافظانش در مراسم امروز مورد ضرب و شتم شدید و هدف گلوله نیروهای موسوم به بسیجی قرار گرفتند. حال یکی از محافظان مهدی کروبی وخیم است و وی را به بیمارستان منتقل نموده‌اند. همچنین نیروهای سرکوبگر در مقابل فرهنگستان هنر اجازه ندادند که ماشین حامل میرحسین موسوی به سمت محل راهپیمایی حرکت کند و به ضرب و شتم و ایجاد رعب میان مردم از طریق شلیک گاز اشک آور پرداختند.

بر اساس گزارش ‌های رسیده به موج سبز آزادی، علاوه بر مجروح شدن تعدادی از هم‌وطنانمان بر اثر اصابت باتوم و شلیک گاز اشک‌اور، چندتن از راهپیمایان مراسم امروز به بیمارستان‌ها منتقل شده‌اند و عده‌ای نیز دستگیر شده‌اند. در میان دستگیرشدگان نام فعالان سیاسی‌ای چون محمد هاشمی عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم، فیسه زاع کهن روزنامه‌نگار، حجت شریفی عضو سازمان ادوار تحکیم وحدت، وحیده مولوی- عضو گروه میدان زنان، علی مشمولی- عضو انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی اصفهان، علی ملیحی- عضو سازمان ادوار تحکیم وحدت، حمد صادقی، عضو سازمان ادوار تحکیم وحدت و حسن اسدی زیدآبادی- عضو سازمان ادوار تحکیم وحدت به چشم می‌خورد. عده‌ای از راهپیمایان نیز با ون از سطح خیابان‌ها جمع‌اوری و به مکان نامعلومی منتقل شده‌اند.
گزارش‌های خبرنگار موج سبز آزادی از شهر نیشابور در استان خراسان رضوی نیز خبر از حضور گسترده سبزپوشان در خیابان‌های شهر و تلاش مردم برای فراری دادن معترضان از دست ماموران دولت کودتا حکایت می‌کند. در این شهر دو دختر که تحت تعقیب نیروهای کودتاچی بوده‌اند توسط مردم فراری داده شده‌اند و این جریان به گزارش خبرنگار موج سبز آزادی ، حاشیه‌های جالبی داشته‌ است. همچنین فرهنگیان و معلمان شجاع ساکن شهر نیشابور در مراسم امروز حضوری گسترده داشته اند و نقش مهمی در رهاندن مردم از دست نیروهای سرکوبگر ایفا کرده‌اند. به نقل از خبرنگار موج سبز آزادی از نیشابور، این معلمان از کارت‌های فرهنگی خود برای ضمانت بازداشت شدگان استفاده می‌کردند.
همچنین گزارشات خبرنگار موج سبز آزادی از رشت خبر از حضور گسترده ساکنان سبزپوش شمال کشور در راهپیمایی روز ۱۳ آبان و به خشونت کشیده شدن آن توسط ماموران دولت کودتا می‌دهد. به گزارش خبرنگار موج سبز آزادی امروز صبح طبق خبررساني هاي قبلي هوادران جنبش سبز در رشت متشکل از تعداد زيادي از جوانان از سمت ميدان توشيبا به سمت ميدان فرهنگ در حركت بودند كه بعد از طي نيمي از مسير مورد حمله‌ي وحشيانه‌ي تعدادي لباس شخصي و موتورسوار قرار گرفتند. اما جوانان سبز با تغيير مسير به سمت دانشگاه علوم پايه گيلان و منظريه حركت كردند. تعداد زيادي از دانشجويان براي ورود به داخل محوطه‌ي دانشگاه تلاش مي‌كردند كه نيروي انتظامي و لباس شخصي ها مانع ورود دانشجويان به دانشگاه شدند. دانشجويان به همراه مردم در مقابل دانشگاه به شعارهاي مرگ بر ديكتاتور، مرگ بر روسيه و دولت بي چشم و رو حق مسلمت كو پرداختند. همچنین در ميدان شهرداري رشت هم كه مسير رسمي راهپيمايان بود هم درگيري هاي حاشيه اي زيادي شكل گرفت. اين در حالي بود كه قهرماني استاندار گيلان به همراه آيت الله قرباني نماينده‌ي ولي فقيه و بيژن نوباوه نماينده تهران كه به عنوان سخنران اصلي در رشت حضور پيدا كرده بود در جايگاه ويژه حضور داشتند. در حالي كه دانش‌آموزان و بسيجي ها به تكرار شعارهايي كه از بلندگو اعلام مي شد مي‌پرداختند ناگهان تعدادي جوان دختر و پسر در پاسخ به وزير شعار رشت كه مي‌گفت شعار ملت ما گفتند مرگ بر روسيه آرام آرام تعداد صداها افزايش يافت. طوري كه همه را شوكه كرد. لباس شخصي ها ابتدا با تعجب به اين صحنه نگاه مي كردند اما ناگهان به خود آمده و باتوم‌هاي خود را بر سر و صورت معترضان فرود آوردند. نيروي انتظامي هم طبق معمول ماههاي اخيربعد از حمله ي بسيجي ها وارد عمل شد و به جاي كمك به مردم، تعدادي از معترضان را دستگير كرد. در مورد تعداد دستگير شدگان شهر رشت هنوز اطلاعي در دست نيست اما مشاهدات عيني خبرنگار موج سبز آزادی در رشت از دستگيري حدود 15 نفر در حمله‌ي لباس شخصي ها درميدان شهرداري رشت حكايت دارد. هنوز مشخص نيست كه اين افراد به كجا منتقل شده اند.
خبرنگار موج سبز آزادی در مشهد نیز خبر از حركت خودجوش اعتراضي دانشجويان دانشگاه فردوسی مشهد داده است که ابتدا از جلوي دانشكده مهندسي آغاز و در ادامه به دانشكده مهندسي، رياضي، علوم‌ اداري و در ادامه به دانشكده دندانپزشكي و در مقطعي به خارج از دانشگاه و به ميدان آزادي كشيده شد. حول و حوش ساعت يك بعد از ظهر مسير وكيل آباد به ميدان آزادي - علي الخصوص روبروي دانشگاه فردوسي - شاهد ترافيك بسيار سنگيني بود. روبروي درب دانشگاه حضور نيروهاي يگان ويژه ديده مي‌شد. همزمان با آغاز اعتراض دانشجويان مستقل دانشگاه، بسيجيان به كمك مسئولين دانشگاه و با استفاده از امكان بلندگو شروع به اختلال كردند كه با واكنش دانشجويان با شعار بسيجي حيا كن دانشگاه رو رها كن روبرو شدند. دانشجويان سبز دانشگاه فردوسی كه لحظه به لحظه به تعدادشان افزوده مي‌شد و با فيلم‌برداري نيروهاي حراست مواجه روبرو شدند، شعار دوربينتو خاموش كن، حرفاي ما رو گوش كن سر دادند. همچنين شعارهاي ننگ ما صدا وسيماي ما و دروغ گو63 درصدت كو شنيده مي شد.همچنین گزارش شاهدان عینی از مشهد حاکی از آن است که برخي دانشجويان نوشته‌هايي مثل استقلال آزادي جمهوري ايراني در دست داشتند، آنها ضمن گفتن مرگ بر روسيه شعار دادند: سفارت روسيه لانه ي جاسوسيه به مسیر خود ادامه می‌دادند. گفته مي شود دانشجويان ساكن خوابگاه خود را آماده‌ي تظاهرات شبانه در صحن دانشگاه كرده اند.
دانشگاه‌ علامه طباطبایی نیز صحنه حضور دانشجویان سبزپوش بود. به گزارش خبرنگار موج سبز آزادی در تهران، امروز در دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی واقع در خیابان عباس آباد تقاطع با بخارست ، نزدیک به 200 نفر از دانشجویان در مقابل درب جنوبی دانشکده تجمع کردند و شعارهایی علیه دولت کودتا سر می‌دادند که از بیرون نیز با حمایت مردم در خیابان عباس آباد مواجه شدند. نزدیک به 2000 نفر از مردم در بیرون از دانشکده در خیابان عباس آباد تجمع کردند . بعد از نزدیک به 30 دقیقه از تجمع دانشجویان، نیروهای سپاه ( با لباس رسمی سپاه ) با شکاندن درب دانشکده به داخل دانشکده وارد شدند و چندین تن از دختران و پسران دانشجو را به شدت مورد ضرب و شتم قرار دادند، که این اتفاقات باعث شکسته شدن سر یکی از دانشجویان گردید . همچنین چند گلوله ی گاز اشک آور به داخل دانشکده شلیک شد و 3 تن از دانشجویان مورد اصابت تیرهای رنگی قرار گرفتند. نیروهایی که به حریم دانشکده تجاوز کردند حتی با دانشجویان بسیج دانشکده که برای آرام کردن اوضاع به سوی نیروهای سپاه رفتند نیز برخورد فیزیکی نمودند. بعد از این اتفاق کلیه کلاس های دانشکده تعطیل شد . همچنین هزاران دانشجوی دانشگاه آزاد قزوین ( باراجین) به مناسبت روز 13 آبان داخل دانشگاه اقدام به برگزای تجمع اعتراضی بسیار پر شوری کردند. در حین این تجمع دانشجویان شعارهایی در حمایت از موسوی و کروبی و جنبش سبز سر دادند
مامور پلیسی که باتوم را به سر آن دختر مىکوبد، از سوی فعالان انیترنتی ظاهرا شناسایی شده و اعلام شده است. همین جا ما مسئولیت این اطلاعات را به عهده ی همان منابع مىدانیم و در اینجا فقط آن را نقل مىکنیم. سیمرغ مسوولیت اشتباه بودن این اطلاعات را نمىپذیرد. اما با توجه به مهم بودن ماجرا و اینکه مامورین پلیس ویژه خودشان را آزاد از هر بازخواستی تصور مىکنند، نسبتا به انعکاس این اطلاعات اقدام مىکنیم:
ستوان یکم محمد جواد ابراهیمی
محل خدمت : یگان ویژه پاسداران نیروی انتظامی ناحیه انتظامی تهران بزرگ
محل سکونت : شهر ری -حسن آباد فشاپویه - بلوار امام خمینی نبش...
پنج رقم اول تلفن منزل: 56228

۱۳۸۸ آبان ۲, شنبه

قهرمان

حمله امروز به کروبی , در نمایشگاه مطبوعات تهران:



کم کم داری قهرمان مىشوی، دلاور!

۱۳۸۸ مهر ۷, سه‌شنبه

نوای خوش الله اکبر!


امروز دانشجویان سبز دانشگاه شریف از صبح تا ظهر در دانشگاهشان تجمع داشتند. و هنگام ظهر، جلوی درب دانشگاه در خیابان شلوغ آزادی تجمع کردند. صدای شعار الله اکبر آنها تمام اطراف دانشگاه را سرشار کرده بود و روح تازه ای به کالبد مردم مظلوم تهران دمید.


حضور پلیس در بیرون دانشگاه کمرنگ بود. اما اجازه ایستادن به مردم برای حتی تماشای دانشجویان را نمىدادند. همین طور گرفتن عکس هم با خطر توقیف گوشی ها و دوربین ها روبرو بود. برای همین عکس هایی هر چند با کیفیت بد، اما بالاخره گرفتیم.




شعارهای دیگر دانشجویان شجاع کشورمان این بود:
محمود خائن، آواره گردی، خاک وطن را ، ویرانه کردی، کشتی جوانان وطن، الله اکبر، کردی هزاران در کفن، الله اکیر... مرگ بر تو، مرگ بر تو...


امروز روز زیبایی بود... به اندازه همه شجاعتی که دلاوران شهرمان در دانشگاه شریف آفریدند.
من از امروز به بعد، دانشگاه شریف را دوست مىدارم...
سلام خدا بر ستاره های آسمان غیوری و سرافرازی...

۱۳۸۸ مهر ۱, چهارشنبه

پشت دانشگاه

اين شعاري است كه در ديوار پشت دانشگاه شريف تهران نوشته شده است. ظاهرا برادران بسيجي سواد لازم را نداشته اند كه بفهمند چي نوشته است. چون همچنان اين شعار پاك نشده است.

نوشته: روز قدس روزي است كه براي ازادي برمي خيزيم.

عكس هاي قدسي

تعدادي عكس از راهپيمايي روز قدس تهران.
و البته فقط عكس هايي را مي توانم اينجا بگذارم كه از پشت عكس گرفته شده است. عكس هاي چهره دار كيفيت بهتري داشت.










اين برادر پاسدار هم با موتور هزارش آمده بود بين جمعيت سبزها و گير افتاده بود. اگر برخي از سبزها مانع نشده بودند كتك سيري خورده بود.




اين هم جمعيت سياه حامي رهبري كه در تقاطع انقلاب و بلوار جمع شده بودند. انصافا شبيه اوباش نيستند؟



اين هم هلي كوپتري كه گفته مِي شود رهبري سوارش بودند!





تصویر روز

تصویر روز
آخرین شعار منوچهر